مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣٤٥ - گلشن عالم چرا تهی ز صفائی
|
روی سیهم از کرم حضرت مولا |
||||
|
منظور به درگاه خدا آید و مبرور |
||||
|
بنمای به فانی ز کرم یک نظر ای دوست |
||||
|
کان سوخته در راه تو شد کشتۀ مهجور |
||||
* * *
|
همره او چند تن از اصفیا |
رفت شاهی سوی دشت نینوا |
|
|
با گروهی عاری از شرم و حیا |
آن شهنشاه جهان کرد عزم رزم |
* * *
|
کی جای اغیار است دل |
مأوای دلدار است دل |
|
|
* * * |
||
|
بر درگهش دربان شدم |
دادم به او من خانه را |
|
|
دیدم بدیها را بهی |
رفتم به مُلک آگهی |
|
|
جسم جهان را جان شدم |
خود را ز خود کردم تهی |
[گلشن عالم چرا تهی ز صفائی]
|
روی گلت را نمانده حسن و بهائی |
گلشن عالم چرا تهی ز صفائی |
|
|
شاخ گلت را نه بلبلی نه نوائی |
نی چمنت راست سبزهای نه طراوت |
|
|
کز پی بیماری تو نیست شفائی ی |
روح روانت ز تن مگر شده مهجور |
|
|
فرقت و دوری ز دوستان و جدائی |
ختم وصایت نموده پیشۀ خود را |
|
|
نی خبر از دوست آید و نَه ندائی |
قلب محبّان گدازد از غم هجران |
|
|
آه از این دوری و فغان و جدائی |
آه ز رفتار کج مدار فلک آه |
|
|
همچه سلیمان به تخت تکیه نمائی[١] |
باز شود نوجوان جهان چه ببیند |
[١]ـ به طریق خطاب نیست بلکه تنکیر است یعنی یک نفر تکیه نما.