مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٤٢ - نامهها و دستورات سلوکی آقای حدّاد به حضرت علاّمه طهرانی، قدّس الله اسرارهما
بَعدُ، إن کُنتَ تَسألُ عَنّا فَلِلّهِ الحَمدُ سالِمینَ و فی ألطافِهِ مُنَعَّمینَ، و لَکُم مِنَ الدّاعینَ.
یا أخی! و اللهِ، الدّاعی فی خَجِلٍ مِن عِندِکُم، لأنَّهُ کَم مَکتوبٍ جَنابُکُم تَفَضَّلتُم و أنا ما تَوَفَّقتُ لِلجوابِ، هذا مِن عَدَمِ تَوفیقی، أسألُ اللهَ أن یُوَفِّقَکُم لِما یُحِبُّ و یَرضاهُ.
یا أخی و نورَ قَلبی! لَقَد شَغَلَنی حُبُّکَ عَنکَ. و الحَمدُ لِلّهِ أنا فی کَمالِ الصِّحَّةِ و العافیَةِ، و مَشغولینَ بِالدُّعآءِ لَکُم عِندَ الحُسَینِ و أخیهِ أبیالفَضلِ العَبّاسِ عَلَیهِماالسَّلام.
الحاصل یقول الشّاعر:
|
گفتم به چشم، کز عقب گلرخان مرو |
||||
|
نشنید و رفت عاقبت از گریه کور شد |
||||
|
هُوَ الحُبُّ فَاسْلَم بِالحَشا ما الهَوَی سَهلُ |
||||
|
فَما اختارَهُ مُضنًی بِهِ و لَهُ عَقلُ |
||||
چه کنم دگر فائده ندارد و بعد از رسوخش باید مُرد، یا اینکه به جستجویش نرفته بود.
گفت:
|
مرا روز ازل کاری به جز رندی نفرمودند |
||||
|
هر آن قسمت که آنجا شد کم و افزون نخواهد شد |
||||
غرض آن را اختیار کردیم، باید سوخت و ساخت؛ پس بکُش، جانم بقربانت!
|
فَعَلَی کُلِّ حالَةٍ أنتَ مِنّی |
بیَ أولَی إذ لَم أکُن لَولاکا |
|
|
وَ بِما شِئتَ فی هَواکَ اختَبِرنی |
فَاختیاری ما کانَ فیهِ رِضاکا |
از این جانب به حضرت حاج آقا معین و آقای أبهری و آقای دولابی و آقای حاج هادی شرکت و آقای حاج محمود گمرکپور و آقای سیّد حسن معین و سائر رفقا و أحیاناً اگر تشریف بردید به همدان یا اینکه نامه مرقوم داشتید، از این جانب سلامرسان و احوالپرس باشید.