مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣٥١ - اوّل مناجات دوستان
|
هرچند خواهی ای شهخوبان تو ناز کن |
از ماست عجز و لابه و راز و نیاز و آه |
|
|
بیچارهایم چاره تو ای چاره ساز کن |
درد و بلای ما شده از حدّ و حصر بیش |
[مناجاتهائی از آیة الله انصاری همدانی رضوان الله علیه]
اوّل: مناجات دوستان
بسم الله الرّحمن الرّحیم
|
ذکرش بدهد زینت و آئین مرام |
آن نام نکوئی که در آغاز کلام |
|||
|
هم محفل از او معطّر آید بدوام |
هم گلشن و گلزار کند دفتر را |
|||
|
خلاّق جهان صاحب اوصاف کرام |
آن نام ستودۀ خداوند رحیم |
|||
|
گردد ز حلاوتش همی شیرین کام |
آن ذکر مبارکی که چون شهد و شکر |
|||
|
پر باد علوفهاش در آخور بمدام |
هر ذائقه زین ذکر نگردد شیرین |
|||
|
بگرفته فرو عالم هستی بتمام |
ای منعم مهربان که از جُود و کرم |
|||
|
بر سفره جود خود صلا داده به عام |
در فیض و عطا دریغ ننموده ز کس |
|||
|
پیوسته کن و فزون و رنگین به نظام |
زین ساغر صهبا که بکامم ریزی |
|||
|
افزون شده جلوۀ دل و ساغر و جام |
ای ساقی خوشروی که از طلعت تو |
|||
|
بیخود کندم ز خویش و بیگانه تمام |
زان باده بده که هستی از دست برد |
|||
ای مولای مهربان و ای پناه بیچارگان و ای امیدگاه محرومان! تو آنی که از همۀ دردها آگاهی و بر ظلمت دلها بینائی و از برای زنگار دل نور و جلائی. چون یاد خود را به کرمت در دل تمکین دادی و ذوقش به کام دل شیرین نمودی، این نعمت عظمایم جز از فرط مهربانی و فضل تو از کجا حاصل شد؟! اکنون امیدم از این درگاه پر فیض چنانست که این احسان بی پایانم پیوسته افزون نمائی و روزگارم همیشه با یاد خوشت میمون داری.
|
غیری که در اینخانه بود بیرون کن |
یا رب تو بدل هوای خود افزون کن |