مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٤٨ - عمامه تاج رسول الله و فرشتگان است
مرحوم قاضی با شدّت و تندی فرمودند:
«پاره شود شکمی که چهار بچّه سیّد بزاید و علویّه نشود!»
[إهانت به بچّه سیّد، إهانت به رسول الله است!]
باز روزی که مرحوم قاضی از نجف به کربلا آمدند، پس از چند لحظهای توقّف در منزل بیرون رفتند، من هم در خدمتشان رفتم. چند قدمی که رفته بودیم یکی از أطفال من به دنبال من دوید و با من میآمد، من به آن مرحوم عرض کردم: اجازه بدهید من این ... را منزل بگذارم و بیایم!
ناگهان مرحوم قاضی ایستاد و عصای خود را به زمین کوفت و چهرهاش سرخ شد به طوری که رگهای گردن و پیشانی برآمد و گفت:
«نَشُد! نَشُد! سیّد هاشم چه گفتی؟!»
عرض کردم: این بچّه مزاحم است، گفتم او را در منزل بگذارم و بیایم!
فرمودند: «این چه تعبیری بود که نمودی؟!»
عرض کردم: بچّۀ خود من است و این کنایه از پستی خود من بود.
فرمودند: «دیگر حقّ این گونه تعبیر را نداری! خودت و أطفالت همه سادات و اولاد رسول خدایند. إهانت به بچّه سیّد، إهانت به رسول الله است!»
خود مرحوم قاضی همیشه فرزندان خود را با عنوان آقا صدا میزدند: آقاسیّد مهدی، آقا سیّد تقی، آقا سیّد محمّد حسن، و میفرمودند:
«ایشان اولاد رسول خدایند غایة الأمر با فاصلۀ بیشتری، تکریم و تجلیل از آنها فرض است گرچه اولاد من باشند.»
[عمامه تاج رسول الله و فرشتگان است]
مرحوم قاضی عِمامۀ خود را هر وقت میخواستند به سر بگذارند، دو دستی بر میداشتند و میبوسیدند و بر سر میگذاردند؛ و همچنین در وقت خواب هرگاه