مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣٦٣ - این مطرب خوشگو چه کند ساز نوازی
|
تا بر غم دلدار، دل زار رهین است |
گردون نگون با من دیوانه به کین است |
|||
|
جورش همگی با دل افکار حزین است |
از روز ازل عادت افلاک چنین است |
|||
|
یک لحظه نچرخد به مراد دل محزون |
||||
|
هر کس که قرین آمده با طالع حرمان |
بختش چه من خسته اسیر شب هجران |
|||
|
دردش نشود بِه به مداوای طبیبان |
در چارۀ او چرخ شده واله و حیران |
|||
|
از اشک روانش به کنار آمده جیحون |
||||
|
آن سلسله مو، بسته مرا پای به زنجیر |
با دام چه خوش آمده حالی دل نخجیر |
|||
|
خواهم ز خدا من به دعای شب در گیر |
زین دام نسازد یله او فانی دلگیر |
|||
|
کازرده ز هر بادیه گردیدم و هامون |
||||
[این مطرب خوشگو چه کند ساز نوازی]
|
این مطرب خوشگو چه کند ساز نوازی |
||||||
|
افلاک به رقص آورد از لحن حجازی |
||||||
|
در پرده ندانم چه بود چرخ فلک را |
||||||
|
هم دست قضا راست دگر، گرنه چه بازی |
||||||
|
از همّت شه کوکب اقبال گرفته |
||||||
|
از ضعف حضیضش ره اوجی و فرازی |
||||||
|
بر خلوت دلدار اگر راه سپارم |
||||||
|
با خاک درش هست مرا راز و نیازی |
||||||
|
زین شیشه که روشن شده از طلعت دلدار |
||||||
|
آید به کفم جام جم از بنده نوازی |
||||||
|
با صاحب آن نام رقم گشته ز مینا |
||||||
|
اندر شب تاریک کنم راز و نیازی |
||||||