مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٩٩ - جریان خطور آقا حاج محمّد رضا تبریزی و به گردن پیچیدن درویش عمامه او را
حکایات
[جریان خطور آقا حاج محمّد رضا تبریزی و به گردن پیچیدن درویش عمامه او را]
لیلۀ جمعه، ١٢ ج/ ٢ / ١٣٧٧
حضرت آقا[١] فرمودند: آقا سیّد معصوم علی شاه شاگرد آقا سیّد علی رضا دکنی بود. پس از مدّتی آقا سیّد معصوم علی شاه به ایران آمد از هند، در حالیکه یک ساتر عورت بیشتر نداشته؛ و حاج محمّد جعفر بروجردی و حاج محمّدرضا تبریزی از شاگردان آقا سیّد علی رضا و در عین حال از مجذوبین آقا سیّد معصوم علی شاه بودهاند. حاج محمّد رضا و حاج محمّد جعفر دو مرد بسیار بزرگ ولی در عین حال مرام درویشی داشتند. حاج محمّد رضا دارای مقام علمی بوده و کتاب درّ التنظیم و مفاتیح الأبواب و بسیاری از کتابهای دیگر نوشته است و در بروجرد سکونت گزید. بروجردیها به تهمت تصوّف تمام اموال او را غارت نموده و خود او را تنها از بروجرد بیرون کرده، حاج محمّد رضا به شهر تبریز رفت و در آنجا مورد علاقه مردم واقع شد، در پای منبرش جماعات بسیاری حاضر میشدند.
یک روز در بالای منبر که تمام مردم مستمع و منظره عجیبی داشت با خود گفت: این استقبال مردم عوض آن اذیّتهای مردم بروجرد؛ ناگهان درویشی پر و پا بسته از در وارد شد و یکسره به سوی منبر رفت و آهسته در گوش حاج محمّد رضا چیزی گفت، و ظاهراً این بود که: بکنم آن کاری را که باید بکنم یا نه؟ حاج محمّد رضا فرمود: بکن!
[١]ـ منظور از حضرت آقا ـ روحی فداه ـ مرحوم آیة الحقّ و العرفان و سند الدّرایة و مدار الشّریعة آیة الله العظمی آقای حاج شیخ محمّد جواد انصاری همدانی ـ قدّس الله نفسه الزّکیّة ـ میباشد.