مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٩٠ - هم خودت را معطّل کردهای و هم ما را
چشمانشان بسته بود و باز نکرده بودند و کاملاً به صورتِ چشمان مریض بود، باز کرده و در حالیکه بسیار درخشان و به صورت چشمان بشّاش عادی بود یک نظری به من کردند و من هم موقع را مغتنم شمرده و به صورت مزاح عرض کردم: آقا از اشعار حافظ چیزی را در نظر دارید؟!
ایشان فرمودند: «صلاح کار کجا و من خراب کجا» بقیّهاش را بخوان!
من گفتم: «ببین تفاوت ره از کجاست» و خود ایشان فرمودند: «تا به کجا».
و ایشان چشم خود را به صورت اوّل بستند و دیگر هیچ سخنی به میان نیامد.[١]
هم خودت را معطّل کردهای و هم ما را
در روز یکشنبه سوّم شهر جمادی الاُولی یکهزار و چهارصد و هفت هجریّه قمریّه که جناب مستطاب حجّةالاسلام آقای حاج شیخ صدر الدّین حائری شیرازی ـدامت برکاتهـ به مشهد مقدّس مشرّف بودند و توفیق حضور و ملاقات دست داد، مطلبی دربارۀ استادنا الأکرم بیان کردند که ثبت آن نیکو است؛ فرمودند:
من از أخ الزوجۀ خود جناب آقای حاج شیخ حسن آقا پهلوانی شنیده بودم که دربارۀ علاّمه میگفتند که ایشان گفتهاند در زمان کودکی هیچ فکر ایشان خوب کار نمیکرد و مطالب استاد را نمیفهمیدند، بالأخره سجدهای بجا آوردم و با خدا گفتم: یا مرگ و یا فهم؟ و از آن به بعد در هیچ مطلب معضلی فرو نماندم و هرچه از مسائل مشکله پیش میآمد حلّ میشد و حتّی غامضترین مسائل جوابش به دست میآمد.
من مترصّد بودم که در موقع مناسبی از ایشان این مطلب را بپرسم بهطوری که
[١]ـ جنگ ١٦، ص ١٣٨.