مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٢٩ - مکاشفاتی از مرحوم آقا محمّد حسن بیاتی
[مکاشفاتی از مرحوم آقا محمّد حسن بیاتی]
جناب صدیق ارجمند آقای بیاتی ـ أطال الله عُمره ـ میگویند: در همان زمان حیات مرحوم آیةالله انصاری پس از رحلت استاد عظیم آیةالله قاضی (ره) یکی از شاگردان مرحوم قاضی به من معرّفی شد، ولی او را نشناختم و سپس معلوم شد او حضرت عارف کامل حاجّ سیّد هاشم حدّاد است.
توضیح آنکه: مرحوم آیةالله انصاری (ره) به من دستوری داده بودند که باید روزها آن را در خلوت انجام دهم، و من روزها آن را در خلوت انجام میدادم، تا روز جمعهای بود که برای بجا آوردن آن، محلّ خلوتی را پیدا ننمودم؛ چرا که در هر جای خلوت احتمال تردّد و آمدن افراد بود. میدانستم که یک شبستان در مسجد پیغمبر متروک است، (مسجد پیغمبر یکی از مساجد همدان و در مقابل سرای قلمدانی است) به آن مسجد در آمدم و درِ شبستان متروک را گشودم؛ دیدم روی حصیرها به قدری خاک جمع شده است که در حال راه رفتن گرد و خاک برمیخیزد. داخل شبستان شدم و در را از پشت کولون کردم و با خیال راحت در یک زاویۀ بسیار تاریک مسجد که از در شبستان دور بود نشستم و مشغول انجام دادن آن دستور شدم.
آن دستور مدّتش یک اربعین بود و چند روزی بیشتر نمانده بود که پایان پذیرد؛ در حال انجام آن عمل، مکاشفهای رخ داد که: خود را بر روی کرۀ زمین احساس کردم و تمام کره (نیمکرۀ جنوبی و نیمکرۀ شمالی آن) را بتمامه میدیدم و بر آن سیطره داشتم. در محور کره از قطب شمالی ستونی از نور بود بسیار عجیب و زلال و درخشان و آرام بخش که آن عبارت بود از ولایت کلیّه، و باید تمام مردم کره خود را بدان برسانند.
بسیاری از افرادِ روی زمین در ظلمت به سر میبردند و در نیمکرۀ جنوبی دور از شعاع آن محور نورانی زندگی میکردند، و آنها اکثریّت اهل جهان را تشکیل