مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣٨ - هم١٧٢٨ حضّار وضو دارند إلاّ !
آیةالله العظمی آقا شیخ حسین حلّی ـقدّس الله نفسهـ میآمد؛ هم به درس فقه و هم به درس اصول ایشان میآمد و به درس شخص دیگری أبداً نمیرفت. خدایش رحمت کند در همان دورانی که حقیر در نجف اشرف مشرّف بودم مریض شد و در منزل بستری شد و حقیر هم روی سوابق مودّت و آشنائی و همدرسی به دیدنش رفتم؛ ولی چند روزی بیشتر حیات نداشت و به رحمت حقّ پیوست؛ رحمة الله علیه رحمةً واسعة.ً بسیار مرد غیور و قدری هم عصبانیُّ المزاج بود؛ و غالباً در درس هم، داد و بیداد راه میانداخت، امّا استادنا الأجلّ الأکرم شیخ آقا حسین حلّی از میدان بِدر نمیرفتند و پاسخش را کاملاً میدادند، ولی او غالباً قبول نمیکرد و بر گفتار خود مُجدّ بود. از وی نقل شد که گفت:
من شنیده بودم که مرحوم قاضی مجالسی در منزل دارد و شاگردانی به خصوص دارد که آنها را به عبادت و سجدههای طویله و رفتن به مسجد کوفه و مسجد سهله و انعزال از عامّۀ مردم میخواند. با خود گفتم: این کارها خلاف شرع است و صوفیگری است. من یک روز میروم و با او مباحثه میکنم و برای او اثبات میکنم که این کارها باطل است.
یک روز به منزل ایشان رفتم، دیدم شاگردان دور تا دور اطاق محقّر ایشان نشسته، و ایشان مشغول موعظه میباشند؛ من درون اطاق دَم در نشستم. آن روز مرحوم قاضی از مرگ سخن میگفت؛ سه ربع ساعت بیشتر کلامشان به طول نینجامید که چنان حالت دهشت و وحشتی مرا فرا گرفت که فوراً به منزل بازگشتم و این حالت یک هفته در من باقی بود و در آن هفته از منزل بیرون نرفتم، چرا که چنین میپنداشتم عزرائیل در کوچه مرا میگیرد و قبض روح میکند.
[همۀ حضّار وضو دارند إلاّ...!]
أیضاً حضرت آیةالله حاج شیخ عبّاس قوچانی ـأعلی الله مقامهـ (در آن