مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٤٧ - پاره شود شکمی که چهار بچّه سیّد بزاید و علویّه نشود!
کردم. موقع غذا فقط به قدر دو نعلبکی برنج پخته آوردند، یکی را او نزد خود گذارد و یکی را نزد من نهاد؛ خودش فقط همان مقدار غذایش بود که خورد و سیر شد! امّا برای من آن مقدار کفایت نمیکرد، آن را خدمت آن مرحوم صرف کردم و چون از نزد او بیرون شدم، غذای معمولی خود را مصرف نمودم.
[دستمال متبرّک و هدیۀ آقا سیّد مرتضی کشمیری به مرحوم قاضی]
حضرت عارف عالیقدر آقای حاج سیّد هاشم حدّاد که از مبرَّزترین و قدیمیترین و محبوبترین شاگردان مرحوم قاضی است میفرمود:
شاید بیست سال و یا متجاوز از آن، از رحلت مرحوم حاج سیّد مرتضی کشمیری ـرضوان الله علیهـ میگذشت که یک روز مرحوم قاضی دستمالی ابریشمی را از جیب خود بیرون آوردند و بوسیدند و به من نشان دادند، و دو مرتبه آن را تا کرده و در جیبشان نهادند و فرمودند: این دستمال را مرحوم حاج سیّد مرتضی کشمیری به من هدیه داده است.
عرض کردم: عجبا! گویا أبداً شما این دستمال را استعمال ننمودهاید و پس از این سالیان متمادی نو و تازه است!
فرمودند: «این هدیه، هدیۀ آقا حاج سیّد مرتضی است، من از آن تبرّک میجویم! این دستمال خیلی محترم است.»
[پاره شود شکمی که چهار بچّه سیّد بزاید و علویّه نشود!]
و أیضاً حضرت آقای حاج سیّد هاشم میفرمود: هر وقت مرحوم قاضی به کربلا میآمد، در منزل ما وارد میشد و پیوسته به مادر ما علویّه خطاب میکرد، با آنکه مادر ما سیّده نبود؛ یک روز به محضرشان عرض کرد:
شما به ما علویّه میگوئید با آنکه من سیّده نیستم، آیا این از باب تجلیل و تبجیل است؟! من که قابل نیستم عنوان علویّه بر من گفته شود.