مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣٠٩ - جواب بالبداهه سیّد بحرالعلوم به مستشکل
است یا زنده؟! گفتم: آقا مرده است و پرهایش هم مقداری ریخته، نگاه کردن نمیخواهد. در این حال کبوتر را به روی دست خود گرفته دعائی خواند و بر کبوتر دمید، کبوتر جان گرفته پرواز کرد و رفت!
و من بسیار متعجّب شدم، ولی گویا در این حال حسّ و حرکت و اراده از من گرفته شد و یارای صحبت کردن نداشتم. و به معیّت او بدون اراده و اختیار راه نجف را پیش گرفته و میآمدیم تا آنکه به دروازه نجف رسیدیم؛ با من خداحافظی نموده و گفت: اگر میخواهی باز هم مرا ملاقات کنی امروز عصر در وادی السّلام! و رفت و من از او جدا شدم.
پس از ساعتی به فکر آمدم و گویا تازه به هوش آمدم که این مرد که بود و این چه عملی بوده انجام داد؟! بسیار شوق ملاقاتش را پیدا نمودم و منتظر شدم تا عصر در رسد و شرف زیارتش را در وادی السّلام پیدا کنم. هنگام عصر به وادی رفتم، دیدم جنازهاش را آوردهاند که دفن کنند و چندین تن از سادات عظام و محترمین مشیّع بودند؛ بسیار تأسّف خوردم.
جواب بالبداهه سیّد بحرالعلوم به مستشکل
حضرت آقا ـ روحی فداه ـ فرمودند: شخصی به مذهب اسلام اشکال کرده گفت:
|
یدٌ بخمس مِئینٍ عَسْجُدٍ خُرّصت[١] |
ما بالُها قُطعت فی رُبع دینارٍ |
سیّد بحرالعلوم بالبداهة جوابش را داده گفت:
|
عِزُّ الأمانة أغلاها و أرخَسَها |
ذُلّ الخیانة فافهم حکمتَ الباری[٢] |
[١]ـ خ ل : فُدیت، ودیت.
[٢]ـ جنگ ١٠، ص ١٥: این مطلب نیز به مرحوم سیّد مرتضی ـ رضوان الله علیه ـ نسبت داده شده است که در پاسخ ابو العلاء معرّی ایراد فرمودند. (معلِّق)