مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٥٢ - دیدی خداوند قادر است؟!
[عبادت و تهجّد مرحوم قاضی در مسجد کوفه]
آقای حاج شیخ عبّاس قوچانی، (وصیّ آن مرحوم که مدّت سیزده سال کسب فیوضات از محضر آن مرحوم نموده است) میفرمود:
مرحوم قاضی یک حجره در مسجد کوفه داشت و یک حجره در مسجد سهله، و با آنکه چهار عیال داشت غالباً در مسجد کوفه و یا مسجد سهله بود و بسیاری از شبها را در آنجا بیتوته میکرد و به تهجّد و تلاوت قرآن و شب زنده داری میگذرانید، و غالباً هم مسافت میان نجف و کوفه و یا سهله را پیاده میپیمود و در بین راه غرق ذکر خدا بود، و گهگاهی هم این راه را با واگون اسبی که روی ریل حرکت میکرد و میان کوفه و نجف دایر بود طیّ مینمود.
[دیدی خداوند قادر است؟!]
و برای رفتن به کوفه که یکی دو روز ممکن بود به طول انجامد، قند و چای و جیگاره، گذشته از نان و دوغ که غذای معمولی او بود، لازم بود. یکی از شاگردان او که تازه به او پیوسته بود، حکایت کرد که:
روزی مرحوم قاضی را دیدم از بازار بزرگ (بازار ساعت) به طرف دروازه کوفه میرود. دانستم که قصد مسجد کوفه را دارد و من میدانستم که او فِلسی هم در جیب ندارد، در شگفت افتادم که ایشان قند و چای و جیگاره حتماً لازم دارد! گذشته از این هم هوا گرم است و پیاده رفتن امکان ندارد.
ایشان که با کمال طمأنینه بازار را طیّ مینمود، من هم از پشت سر او میرفتم تا ببینم آخر کار به کجا منتهی میشود؟! به أواخر بازار که رسیدیم، یک مرد عرب که سر و صورت خود را با چفیّه کوفیّه (دستمال سربند) پیچیده بود و به صورت از أعراب مُعَیْدی بود، آمد و در مقابل ایشان، و یک اسکناس یک دیناری به ایشان داد.