مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٨٨ - ملاّی رومی مشتی از خاک تبریز را برای من به عنوان هدیه و سوغات بیاور!
|
ألا إنّ الوجودَ بلا مَحال |
خَیالٌ فی خَیالٍ فی خَیالٍ |
|
|
و لا یَقظانَ إلاّ أهلُ حقٍّ |
مع الرّحمانِ هُم فی کُلّ حالٍ |
|
|
و هُم مُتَفاوِتونَ بلا خِلافٍ |
فیَقْظَتُهُم علی قَدَر الکمالِ |
|
|
هم النّاس المشارُ إلی عُلاهُم |
لهم دونَ الوَری کلُّ التّعالی |
|
|
خَطَوا بالذّات و الأوصافِ طُرًّا |
تعاظَمَ شأنُهم فی ذِی الجلالِ |
|
|
فَطَورًا بِالجلال علی الْتِذاذٍ |
و طَورًا بالتّلَذُّذِ بالجمالِ |
|
|
سَرَت لَذّاتُ وصفِ اللهِ فِیهِم |
لهم فی الذّات لَذّاتٌ عَوالی[١] |
[ملاّی رومی: مشتی از خاک تبریز را برای من به عنوان هدیه و سوغات بیاور!]
و فرمودند: در قرن هفتم عرفای بسیاری در تبریز به ظهور رسید بهطوریکه هرکس میخواست از عرفان بهرهای ببرد به سوی تبریز حرکت میکرد، و بزرگان در سیاحتها و سفرها شهر تبریز را از اهمّ مقاصد میشمردند.
گویند: ملاّی رومی به هر کسی از دوستان خود که به تبریز میرفت توصیه مینمود که مشتی از خاک تبریز را برای من به عنوان هدیه و سوغات بیاور! از این خاکهای سوغاتی تقریباً تا هنگام فوت مولانا دو مَن جمع شد و ملاّ وصیّت کرد که: هنگام دفن او آن خاکها را در توی قبر پهن کنند و بدن او را به روی آن خاکها بخوابانند.[٢]
[١]ـ اشعار فوق در جزء ثانی الإنسان الکامل، [باب ٥٧]، ص ٢٦، وارد است.
[٢]ـ جنگ ٦، ص ٤١ و ٤٢.