مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣٢٤ - در احوال غلامحسین شیشهگر
که موسم حجّ شد و من با کاروان از همدان به راه افتادیم. در بیرون دروازۀ شهر که بسیاری به بدرقۀ ما آمده بودند و ارحام و فرزندان من گریه میکردند و نگران حال من بودند که شاید نتوانم از عهدۀ حجّ برآیم و از دنیا بروم، (چون مسافرت به حجّ در آن سنوات و اوقاتی که با شتر میرفتند بسیار مشکل بود و چه بسیار از حاجیان در راه میمردند.) من که تا آن زمان قضیّه شفاعت حضرت امام حسین علیهالسّلام و داستان تعذیب نکیرین و عدم اسلام مُسَوِّف حجّ را برای کسی بازگو نکرده بودم و پیوسته مترصّد بودم تا ببینم چه میشود، آیا من موفّق به حج میشوم یا نه؟ در آنوقت فرزندان را به دور خود جمع کردم و مطلب را برای ایشان گفتم؛ و گفتم که: مطمئن باشید من به سلامت برمیگردم و بیست و نه سال دیگر هم عمر میکنم.
و همینطور هم شد؛ او به سلامت برگشت و پس از سیسال از مرگ اوّل رحلت کرد. و چون مُرد او را در خواب دیدند با لباس حاجیان، و عمامه و کلاه خاصّی که حاجیان به سر داشتند؛ (چون در آن زمان، تجّار و سایر اصنافی که به حجّ میرفتند پس از حجّ تا آخر عمر همان کلاه و دستار را بر سر میگذاشتند؛) او در خواب گفت: للّه الحمد من را به آئین اسلام بازپرسی و سؤال کردند و اینک هیچگونه ناراحتی ندارم و در کمال خوشی و آسایش بسر میبرم؛ من از برکت امام حسین علیهالسّلام عمرم طولانی شد و حجّم قبول شد و ثواب سیسال طاعت و بندگی حضرت حقّ جلّ و علا بر اعمالم افزوده شد.[١]
در احوال غلامحسین شیشهگر
مرحوم آیة الحق حاج شیخ محمّد جواد انصاری ـرضوان الله علیهـ نقل کردند که:
[١]ـ جنگ ١٦، ص ١٤١.