مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣١٠ - شفای دو طاعون گرفته به خاطر ایثار هر یک خود را در راه دیگری
[شفای دو طاعون گرفته به خاطر ایثار هر یک خود را در راه دیگری]
حضرت آقا ـروحی فداهـ فرمودند: برادری داشتم بزرگتر از خودم و او یک دائی داشت بسیار جهان دیده و جهان گشته، عجائب و غرائبی داشت، مِنجمله آنکه میگفت:
سفری به هند رفتم و در آنجا در نزدیک تاجر بزرگ هندی که اصلاً ایرانی نمیدانست مشغول کار شدم، و چون من ایرانی میدانستم وظیفه مرا این مقرّر کرده بود که روی صندوقهای جنس را که میخواست برای ایران بفرستد من با خط درشت، نشانی و خصوصیّات را مینوشتم. کمکم در اثر امانت و صداقت با من مهربانی زیاد میکرد و ملاطفت زیاد مینمود، تا آنکه مرا به منزل خود میبرد و در اواخر با هم غذا میخوردیم و گاه میشد که با هم در یک اطاق میخوابیدیم.
و به طور کلی روابط حسنه ما بسیار بالا گرفت تا آنکه ناگهان طاعون شدیدی در آن شهر آمد و دولت فوراً اعلان کرد هر مریض به مجرّد احساس طاعون باید به دولت اطلاع دهد و در صورت اطلاع دولت فوراً مریض را به مریضخانه برده و در اثر تزریق موادّی تلفش میکرد تا مرض طاعون به دیگران سرایت نکند؛ چون طاعون بسیار مسری است و در بیست و چهار ساعت هلاک میکند و شاید از هر صد نفر طاعونی یکی دو نفر جان به در برند.
باری، هر مریضی را که دولت میفهمید فوراً به مریضخانه جلب میکرد و اگر مریض از آمدن استنکاف میکرد، متعهّد میشد که اگر بمیرد تمام اثاثیه آن منزل را دولت آتش بزند و تمام دارائی او را ببرد، تا آنکه ناگهان این تاجر طاعون گرفت و در بستر افتاد؛ دولت برای جلب او آمد، او قبول نکرد و متعهّد شد که اگر بمیرد دولت اثاث منزل او را آتش زده و دارائی او را ببرد.
زن و بچهها و عروسها و دامادها و نوکرها که قریب چهل، پنجاه تن میشدند، از ترس، همه از خانۀ این مرد بیرون رفته این مرد را تنها گذاردند، و فقط