مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣٥٨ - گر شبی از در درآید آن نگار نازنینم
|
نگذرد از کوی دلبر تا نسیم جانفزائی |
||||
|
باز ننشیند فرو یک لحظه آه آتشینم |
||||
|
بر نگیرد گر نقاب از چهره آن دلدار، جانی |
||||
|
هرگز آسایش نگیرد این دل زار غمینم |
||||
|
دل به سر دارد هوای آشیان مرغ عنقا |
||||
|
پای لنگم بین و این اندیشۀ دور از کمینم |
||||
|
ز التهاب دل روان شد جویبار اشکم از چشم |
||||
|
گاه غرقاب سرشگم، گاه با آتش قرینم |
||||
|
وه چه خوش باشد که باز آید به دلجوئی و رحمت |
||||
|
آنکه پیوسته ز هجرش روز و شب اندوهگینم |
||||
|
روزگار حزن و اندوهم شود یکسر فراموش |
||||
|
یک زمان گر دوست گردد مونس قلب حزینم |
||||
|
روزگار غم سرآید آنچنان گردد که گوئی |
||||
|
غم نزد از روز اوّل داغ حسرت بر جبینم |
||||
|
شاهباز مهر رویش تا بدل بنمود منزل |
||||
|
در ربود از لوح خاطر تخم مهر آن و اینم |
||||
|
بر سریر عزّت عشق است حالی تکیه گاهم |
||||
|
روی جانان ملک جان بنهاده در زیر نگینم |
||||
|
تا به تار گیسوان آورد مرغ دل به زنجیر |
||||
|
نگسلد ز این رشته هرگز آن همای دلنشینم |
||||
|
بر هوای حسن او پر میزنم تا عرش اعلا |
||||
|
کی گذارد عشق دلبر آشیانی در زمینم |
||||
|
چهره را گلگون نماید در دلم آتش فروزد |
||||
|
ز آتش هجرش بسوزم، منّتش را هم رهینم |
||||