مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٩٧ - مطالب منقوله از آقای حاج سیّد محمّد حسن قاضی درباره فوت ایشان
همانطور که فرمودهاند خدا از مصالح بندگان خود با خبرتر و داناترست... بلکه اوست که بر مصالح و مفاسد داناست و بس... امّا بندۀ بیچاره تا بتواند اینمعنی را بنفس خود ارتزاق نماید... سالها باید.
... بالجمله اینکه از تمام رفقا دلگیرم... خاصّه از سرکار و رفقای سرکار در تبریز... و در سیستان... که این همه مدّت میگذرد... بنده را لایق... دو کلمه کاغذ نمیبینید....
از ایزد متعال دوام سعادت تمام مسلمانها را از خدا خواستارم.
محمد حسن القاضی
راجع به قصیدۀ غدیریّه... خود بنده، خیال دارم که سال آینده بیایم بایران و مجموعهای که از ایشان باقی مانده به مساعدت رفقا چاپ نمایم تا اینکه ذکری از ایشان باشد. مرجوّ اینکه هرگونه مساعدت در این باب دارند کوتاهی نورزند... در حدود رجب ١٣٦٧ ه در ایران هستم. زیاده تصدیع خواطر نمیدهم جز اینکه از دعای خیر فراموش نشوم.[١]
[مطالب منقوله از آقای حاج سیّد محمّد حسن قاضی درباره فوت ایشان]
صبح روز دوشنبه نوزدهم شهر شوّال المکرم ١٤٠٥ هجریّه قمریّه که جناب محترم سرور معظّم آقای حاج سیّد محمّد حسن قاضی، فرزند ارجمند مرحوم حاج میرزا علی آقای قاضی، در بنده منزل در مشهد تشریف آوردند از جمله گفتارشان این بود که:
روز قبل از رحلت مرحوم قاضی، در وقت عصر که خدمتشان بودم زیر بغل ایشان را گرفتم و بردم برای تطهیر، و چون آوردم قدرت بر حرکت نداشتند و قدری سرشان را در روی سینۀ من گذاردند و مقدار زیادی قرآن خواندند و پس از
[١]ـ جنگ ٢٢، ص ٨١ الی ٨٨.