مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٧٨ - مختصری از حالات آیة الحقّ و الیقین آقای سیّد علی شوشتری (ره) در کتاب
«برو به قزوین از آقا سیّد قریش دستور بگیر!»
آن مرد حرکت کرد به قزوین و وارد منزل آقا سیّد قریش شد؛ دید آمد و شد زیادی است، مردم برای حلّ امور خود رفت و آمد میکنند و خلاصه یکی از علمای ظاهر است؛ بسیار تعجّب نمود ولی چون حضرت فرموده بودند مطمئن بود که حقیقت در اینجا روشن میشود.
پس از آنکه مردم همه رفتند آقا سیّد قریش گفت: چه فرمایشی دارید؟
حاج محمّد قلی گفت: مرا به اینجا فرستادهاند!
آقا سیّد قریش به ایشان دستوری از اوراد و غیره دادند و پس از چند روزی گفتند: شما باید به تبریز بروید!
حاج محمّد قلی تعجّب کرد، علت روانه کردن به تبریز چیست، ولی چون امر ایشان بود اطاعت نموده عازم به تبریز شد؛ و در آنجا با جماعتی که از اهل طریق و در بازار تجارت میکردند خواهی نخواهی باب مراوده و رفت و آمد را باز کرد ولی دید آنها عادات بخصوصی دارند، از جمله آنکه هر یک از آنها صبح قبل از آنکه یک دوره تسبیح لعن به صاحب جواهر نکند سر کار نمیرود! ولی کمکم سعی نموده و به آنها حالی کرد که این طریق وصول نیست، آنها هم متقاعد شده از این قبیل اعمال خود برگشتند؛ و دانست که علت فرستادن آقا سیّد قریش او را به تبریز از برای انجام این عمل بوده است.[١]
[مختصری از حالات آیة الحقّ و الیقین آقای سیّد علی شوشتری (ره) در کتاب طرائق الحقائق]
مختصری از حالات مرحوم آیةالله الحقّ و الیقین، آقای سیّد علی شوشتری
[١]ـ جنگ ١٠، ص ١٥٢؛ برای اطلاع بیشتر پیرامون این مطلب به ص ٤٠ و ٧٦ همین کتاب شریف مراجعه شود.