مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٧٥
ک سَفْک دِماء و تسبیب در ریختن خون مردم (ت)][١]
[ملاقات آقای حدّاد و آقای دستغیب رضوان الله علیهما بعد از فوت فرزند آقای دستغیب (ت)][٢]
[١][عواقب هولناک سَفک دماء و تسبیب در ریختن خون مردم]
در یکی از شبهای دهۀ عاشوراء، در منزل مرحوم حدّاد سخن از عواقب هولناک سَفْک دِماء و نیز تسبیب در ریختن خون مردم بود و مرحوم حدّاد ـ رضوان الله علیه ـ در این موضوع سخنانی غریب میفرمودند؛ در این ضمن، صحبت از جنایات پهلوی و کشتار مسجد گوهرشاد به میان آوردند و فرمودند:
«این مردی که باعث شد هزاران نفر در مسجد گوهرشاد قتل عام شوند، در مقابل خدا چه جوابی دارد؟!»
[٢][ملاقات آقای حدّاد و آقای دستغیب رضوان الله علیهما بعد از فوت فرزند آقای دستغیب]
در سنۀ ١٣٩٠ هجری قمری پس از مراجعت از حجّ بیتالله الحرام در معیّت والد معظّم و اخوی آقای حاج سیّد محمّد صادق به عتبات عالیات مشرّف شدیم. در ایّامی که در منزل مرحوم حدّاد ـ رضوان الله علیه ـ در کربلای معلّی بودیم، مرحوم آیة الله آقای حاج سیّد عبدالحسین دستغیب شیرازی ـرحمة الله علیهـ نیز به اتّفاق اهلبیت خویش مشرّف بودند و در منزلی در کربلا اسکان گزیده بودند. ناگفته نماند که در آن سال فرزند ایشان که در دانشگاه طهران تحصیل مینمود، بر اثر تصادف به رحمت خدا میرود و مرحوم والد ـ رضوان الله علیهـ خیلی به ایشان علاقهمند بودند و ایشان نیز گاهگاهی به زیارت مرحوم والد در مسجد قائم حاضر میشدند و از بیانات ایشان بهرهمند میگشتند. مرحوم دستغیب خیلی اصرار داشتند که ایشان [فرزند شهید دستغیب] در سلک علماء الهی و مروّجین مکتب اهلبیت قرار گیرند، و به مرحوم والد توصیه مینمودند که با ایشان صحبت کنند و ایشان را از ادامۀ دروس دانشگاهی منصرف نمایند و بنده میدیدم که گاهگاهی ایشان به منزل میآیند و با مرحوم والد ـ قدّس الله سرّه ـ در مسایل دروس الهی و طلبگی صحبت میکنند و بسیار به اشتغال دروس اسلامی اشتیاق و رغبت نشان میدادند ولی آن را موکول به اتمام دروس دانشگاهی میکردند. `
` علی أیّ حال تقدیر و ارادۀ ازلی به نحو دیگری رقم خورد و این جوان پاکطینت و صافیضمیر که الحقّ میتوانست در آینده از ستارگان درخشان عالم علم و معرفت و فضیلت گردد، در عنفوان شباب و ریعان جوانی از عالم خاک به سرای اخروی هجرت نمود، و بدین لحاظ والدۀ او (عیال مرحوم دستغیب) بسیار متألّم و بیقرار بود و مرحوم دستغیب از حضرت حدّاد تقاضا مینمود که در حقّ ایشان دعا بفرمایند.
روزی مرحوم حدّاد فرمودند برای تسلیت و زیارت آقای دستغیب به منزل ایشان در کربلا میرویم، و به اتّفاق ایشان و مرحوم والد و اخوی به سمت منزل مرحوم دستغیب حرکت کردیم و پس از ربع ساعت رسیدیم و وارد شدیم.
پس از ردّ و بدل سخنان متعارف و احوالپرسی و تسلیت، مرحوم دستغیب از احوالات خود با مرحوم آیة الله انصاری همدانی ـ رضوان الله علیه ـ مطالبی فرمودند و پیوسته از ایشان تعریف و تمجید میکردند، و در ضمن فرمودند:
روزی به مرحوم انصاری عرض کردم: کیفیّت جذبات رحمانیّه و نفحات قدسیّه بر قلب انسان را بیان فرمائید و اینکه در زیارت أمین الله وارد است: و مَوائِدَ المُستَطعِمِین «طعامهای خاصّ اهل معرفت آماده و مهیّا است» چه میباشد و کیفیّت آن مائدهها برای ما روشن نشده است.
مرحوم انصاری پاسخی نفرمودند تا اینکه موقع زوال و وقت نماز ظهر شد، برخاستیم و سجّاده انداختیم و به امامت مرحوم انصاری نماز ظهر را بجای آوردیم، امّا چه نمازی!! حالتی در آن نماز برای من دست داد که تا آن موقع چنین چیزی اتّفاق نیفتاده بود و اصلاً خود را احساس نمیکردم و گوئی که روی زمین قرار نداشتم! پس از اتمام نماز و قرائت تسبیحات حضرت زهرا سلام الله علیها، مرحوم انصاری در حالیکه جلوتر از ما نشسته بودند رو کردند به من و فرمودند: «حالا معنای جذبات و نفحات الهیه و موائد المستطعمین را فهمیدی؟!»
سپس مرحوم دستغیب فرمودند: بلی بلی بزرگانی بودند، حالاتی داشتند، چه درجات و مراتبی را حائز گشته بودند!
مرحوم حدّاد ـ قدّس الله سرّه ـ در حالیکه سر خود را پائین انداخته بودند، پس از کمی مکث فرمودند:
|
عشق تو مرا ألست منکم ببعید |
هجر تو مرا إنّ عذابی لشدیدٌ |
|
|
بر کُنج لبت نوشته یُحیی و یُمیت |
مَن مات مِن العشق فقد مات شهید |