مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣٥٧ - گر شبی از در درآید آن نگار نازنینم
|
هر کس به خیالی شده دلداده و شیدا |
||||
|
ما شیفتۀ دلبر و مشتاق به طاعت |
||||
|
زآن روز که دادیم دل و دین به نگاهی |
||||
|
کردیم سپر سینه بر تیر ملامت |
||||
|
یارم بگزیند ز پی خدمت و من سر |
||||
|
بر عرش برافرازم از این درک سعادت |
||||
|
با ساقی ما گوی که خمخانه بپیما |
||||
|
کز بهر خمارم نکند جام کفایت |
||||
[راجع به حضرت علی اکبر علیه السّلام]
|
خورشید زمین، نور جهان جمله سراسر |
شهزادۀ آزادۀ عالم، علی اکبر |
|
|
از روشنی طلعت آن ماه منوَّر |
از صفحۀ گیتی شده ظلمت، همه زائل |
|
|
دیوانۀ دلداده و بیطاقت و مُضطَرّ |
زین چشم و چراغ دو جهانم من شیدا |
|
|
کز حسن و دلیری و سخا او شده برتر |
خصم آمده خاضع، بر اوصاف کمالش |
|
|
بیچاره بدش دیده ز اِبصار مکدّر |
آن کس که نشد واله این دلبر زیبا |
|
|
کین گوهر یکدانه نیاورد برابر |
افسوس به دل دارد از آن مادر گیتی |
|
|
آئینۀ سر تا قدم جسم پیمبر |
ای روی نکو نور درخشندۀ بیضا |
|
|
باز آمده درویش و به امّید زند در |
بر درگه احسان تو واقف بگدائی |
[گر شبی از در درآید آن نگار نازنینم]
هو تعالی شأنه
|
گر شبی از در درآید آن نگار نازنینم |
||||
|
کلبۀ احزان نماید مقدمش خلد برینم |
||||