مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٨٧ - درخواست میرزا رجبعلی خیاط از مرحوم آقای قاضی بازگشت تکلّم گیاهان را به خواص خود
خواصّ خود را میگویند، ولی در اثر توجّهی که به دنیا نمودهام این مکاشفه از من سلب شده است، متمنّی هستم توجّهی فرمائید دومرتبه به من بازگردد!
ایشان فرمودند: «دست من تهی است.»
میرزا رجبعلی مأیوسانه مراجعت کرد و کربلا و کاظمین و سامراء را زیارت نموده دوباره به نجف اشرف آمد. روزی با عدّهای از رفقا در خدمت مرحوم قاضی نشسته بودیم یکمرتبه سرش را داخل کرد و گفت: آقای قاضی با شما عرضی داشتم، خواهش میکنم تشریف آورید بیرون عرض کنم! آقای قاضی تشریف بردند بیرون، چند کلمه صحبت نموده از آنجا رفت.
آقای قاضی در اطاق آمدند و رنگ چهرۀ ایشان برافروخته شده بود، ولی کسی از ما جرأت استفسار نداشت، چون ایشان بسیار با ابّهت بودند؛ شبِ بعد که از این منزل به منزل دیگرشان میرفتند، بنده در راه در خدمت ایشان میرفتم گفتند:
«دیروز میرزا رجبعلی گفت: شما تقاضای مرا ندادید من خدمت حضرت ولی عصر رسیدم و حاجت خود را گرفتم و گفت که امام زمان فرمودند که به قاضی بگو من با شما کار دارم پیش من بیائید!» بعد گفتند:
«این داستان مانند داستان شیخ احمد احسائی است که روزی به شاگردان خود میگفت: هر وقت به حرم مشرّف میشوم و به حضرت سلام میکنم حضرت بلند جواب سلام مرا میدهند که اگر شما هم باشید میشنوید یکمرتبه با من بیائید تا بفهمید! روزی شاگردان با شیخ به حرم مطهّر مشرّف شدند، شیخ سلام کرد بعد رو کرد به شاگردان و گفت: جواب شنیدید؟ گفتند: نه! دو مرتبه سلام کرد و گفت: شنیدید؟ گفتند: نه! پس شاگردان و خود او دانستند که شیخ در این موضوع اشتباه کرده است.»[١]
[١]ـ همان مصدر، ص ١٦١؛ همین کتاب ص ٣٢.