مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣٥٥ - چهارم مناجات افسوس داران
یا رب! روزی که دل بیمار مرا شفا بخشی آن روز چشمم روشن است و دمی که زنگار علائقم بزدائی آن دم خاطرم ز صفا گلشن است.
|
هم خسته و درمانده در این راه شدم |
هر چند که من دور ز درگاه شدم |
|
|
دیریست که من به جودت آگاه شدم |
دور از کرمت نیست که گیری دستم |
ای خدای کارساز و ای کریم بنده نواز! ای که از بیچارگی درماندگان آگاهی و محرم راز هر صاحبِ ناله و آهی! الهی بر این دردِ درون شفا بخش و بر این دل نگون دوائی فرست که ما جز درگهت راه به جائی نداریم و غیر از تو از کس امید عطائی نداریم!
|
غیر از تو کسی محرم رازی نبود |
ای دوست بجز تو کار سازی نبود |
|
|
مثل تو شه بنده نوازی نبود |
مولای کریمی بدو عالم ای دوست |
الهی! تو دانی که بار حرمان بر دوش ناتوان چه گران است و افسوس هجران بر این مبتلایان چه بیکران است. الهی! عنایت و الطافت بر این ضعیفان راحت جان و روح روان است و جودِ حضرتت ای مولای صاحب احسان بیحدّ و پایان است.
|
هم از افسوس باید چند بگریست |
خدا تا کی به زندان میتوان زیست |
|
|
چه دانی غمزُدای دیگری نیست |
ز رحمت بار غم بردار از دل |
|
|
تو بینائی مُراد هر دلی چیست |
بدرگاهت چه حاجت عرض مقصود |
|
|
کسی کو نیست محتاج تو او کیست |
گدا و شاه محتاج درِ توست |
|
|
دلی کو رشته مهر تو را ریست |
ندارد ره به پیوندش جدائی |
[چهارم:] مناجات افسوس داران
|
از دِلبریَش دل عزیزان خون است |
یارب صنمی که چهرهاش گلگون است |
|
|
توصیف وی از طوق بشر بیرونست |
کِلکِ تو رقم چه بر جَمالی بزند |