مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٨٠ - تدریس علاّمه طباطبائی مدّ ظلّه اسفار را در حوز١٧٢٨ قم و بیان تفأل عجیب به
ثانیاً همان روز یا روز بعد آقای حاج احمد، خادمِ خود را در منزل ما فرستادند و بدینگونه پیغام کرده بودند که: ما در زمان جوانی در اصفهان نزد مرحوم جهانگیرخان اسفار میخواندیم ولی مخفیانه، چند نفر بودیم و در خُفیِه به درس ایشان میرفتیم! و امّا درس اسفار علنی در حوزۀ رسمی بههیچوجه صلاح نیست و باید ترک شود!
من در جواب گفتم: به آقای بروجردی از طرف من پیغام ببرید که:
این درسهای متعارف رسمی مانند فقه و اصول را ما هم خواندهایم و از عهدۀ تدریس و تشکیل حوزههای درسی آن برخواهیم آمد و از دیگران کمبودی نداریم! من که از تبریز به قم آمدهام فقط و فقط برای تصحیح عقائد طلاّب بر اساس حقّ و مبارزۀ با عقائد باطلۀ مادّیّین و غیرهم میباشد. در آن زمان که حضرت آیة الله با چند نفر خُفیةً به درس مرحوم جهانگیرخان میرفتند طلاّب و قاطبۀ مردم بحمدالله مؤمن و دارای عقیدۀ پاک بودند و نیازی به تشکیل حوزههای علنی اسفار نبود، ولی امروزه هر طلبهای که وارد دروازۀ قم میشود با چند چمدان (جامهدان) پُر از شبهات و اشکالات وارد میشود، و امروز باید به درد طلاّب رسید! و آنها را برای مبارزۀ با ماتریالیستها و مادیّین بر اساس صحیح آماده کرد و فلسفۀ حقّه اسلامیّه را بدانها آموخت! و ما تدریس اسفار را ترک نمیکنیم، ولی در عین حال من آیةالله را حاکم شرع میدانم، اگر حکم کنند بر ترک تدریس اسفار مسأله صورت دیگری به خود خواهد گرفت.
فرمودند: پس از این پیام، آیةالله بروجردی دیگر بههیچوجه متعرّض ما نشدند و ما سالهای سال به تدریس فلسفه، اسفار و شفا و غیرها مشغول بودیم.
دوّم: در ایّامی که در نجف اشرف برای تحصیل مشرّف بودیم و بعضی از پنجشنبهها به کوفه میرفتیم. روزی با چند نفر از رفقا و دوستان در کوفه نشسته