مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٨٣ - حکایتی در سختی معیشت مرحوم قاضی (ره )
داشتم خوردم و بقیۀ خورده نان را که در ته سفره مانده بود در دریا تکان دادم. پس از مدّتی متوجّه شدم که تسبیح شاه مقصودی که بسیار اعلا و با خود داشتم گم شده است، هرچه تفحّص کردم پیدا ننمودم؛ قضیّه را به آن مرحوم عرض کردم، ایشان فرمودند:
«إن شاء الله پیدا میشود، بگو: (إِنَّهُ عَلَى رَجْعِهِ! لَقَادِرٌ)[١]» من این آیه را خواندم و سپس تسبیح را در سفرهای که خود با دست خود در دریا تکان داده بودم پیدا نمودم.[٢]
حکایتی در سختی معیشت مرحوم قاضی (ره)
و ایشان [آیة الله قوچانی] از آقازاده بزرگ مرحوم قاضی (ره) نقل کردند که:
روزی پدرم در مدرسه هندی که حجره داشتند نشسته بودند. از یک منزلِ ایشان آمدند و هنگام غروب برای چراغِ منزل پول نفت میخواستند، ایشان گفتند: پول نیست؛ در همان هنگام از منزل دیگر ایشان آمدند و نفت میخواستند، ایشان فرمودند: پول نیست. من گفتم آخر ای پدر اینکه وضع زندگی نمیشود، خود در مدرسه حجره گرفتهای اهل منزل خود [را] بدون غذا و چراغ میگذاری؟! این کلمات را پی در پی با تندی ادا نمودم.
ایشان بعداً با حال مسالمت فرمودند که: «این کته را که در حجره است خالی کن در آنجا پول به دست خواهد آمد!»
من بدواً از این کلام تعجّب کردم، سپس مشغول خالی کردن کاغذ پارههای کته شدم؛ پس از آنکه همه را خالی کردم چیزی به دست نیامد [و] عرض کردم
[١]ـ سوره الطّارق (٨٦) آیه ٨.
[٢]ـ جنگ ١٠، ص ١٧٠؛ و رجوع شود به همین کتاب ص ٣٠.