مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٢٧ - فوت دختر آقای حدّاد (ره)
جلیسٌ مُمَنَّعٌ و صاحبٌ مالکٌ، مَذاهِبُهُ غامِضَةٌ و أحکامُهُ جاریَةٌ یملک الأبدانَ و أرْوَاحَها و القُلُوبَ وَ خَواطِرَها و العقولَ و ألبَابَها قد اُعطِیَ عِنانَ طاعتها و قُوَّةَ تَصْریفها.
و دیگری گوید:
جَلَّ أن یَخْفی وَ دَقَّ أنْ یُری فهو کامِنٌ کَکُمونِ النّار فی الحَجَر، إن قدحتَه أوری و إن ترکتَه تَواری.
|
روزی که شود (إِذَا السَّمَاءُ انْفَطَرَتْ) |
و آنگه که شود (إِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ) |
|
|
من دامن تو بگیرم اندر (سُئِلَتْ) |
گویم صنما (بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ) |
* * *
|
عشق تو مرا ألستُ مِنکُم بِبَعید |
هجر تو مرا إنَّ عذابی لَشَدید |
|
|
بر کنج لبت نوشته یُحیی و یُمیت |
مَن مات مِن العشق فَقَدْ مات شهید |
* * *
|
با هیچکس نشانی زان دلستان ندیدم |
یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد[١] |
فوت دختر آقای حدّاد (ره)
حضرت آقای حاج سیّد هاشم حدّاد ـ روحی فداه ـ میفرمودند:
«دختری داشتم دو ساله، فوت کرد و در شب ما او را در کنار اطاق گذاشته بودیم تا فردا او را دفن کنیم و البته به صورت یک طفل کوچک به او نظر مینمودیم؛ ناگاه در همان شب من دیدم این طفل بزرگ شد و همۀ اطاق را فراگرفت و همۀ خانه را و همۀ شهر را و همۀ عالم را! گفتم عجبا! این روح بزرگِ این طفل خردسال است که ما به دیدۀ تحقیر به او مینگریستیم.»[٢]
[١]ـ جنگ ٦، ص ١٤٣ الی ١٤٥.
[٢]ـ جنگ ٧، ٥٧٤.