مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣٤٤ - شعری راجع به حضرت ولیعصر عجّل الله تعالی فرجه الشّریف
|
مولای کلیمی نبود تا که ببیند |
||||
|
هر لحظه پدیدار تجلاّی تو بر طور |
||||
|
هر جام دلی گشت پر از ساغر مهرت |
||||
|
مأنوس تو گردید و ز غیرت همگی دور |
||||
|
ما دست ز دامان جلال تو نداریم |
||||
|
زین درگه لطف است طلبکار تو منصور |
||||
|
یکباره بزن آتش غیرت به دل، ای دوست |
||||
|
تا جز تو نماند دگری مقصد و منظور |
||||
|
این خانه که بیگانه در او ساخته منزل |
||||
|
خالص کن و دشمن، همگی ساز تو مقهور |
||||
|
در فضل عمیم تو نگنجد که فتد دوست |
||||
|
در مهلکه و دشمن، ازو خرّم و مسرور |
||||
|
ای مهدی موعود تو را باد تحیّت |
||||
|
پس رحمت حق و برکاتش به تو منشور |
||||
|
پیوسته بر آباء کرامت ز خدا باد |
||||
|
شایان صلوات ابدی نازل و منشور |
||||
|
ما دست به دامان تولاّی تو داریم |
||||
|
بر بندگی درگه شه نامی و مشهور |
||||
|
ای روی پسندیدۀ درگاه خدائی |
||||
|
دریاب یکی خستۀ واماندۀ منصور |
||||
|
گر یک نظر از لطف بر این خسته نمائی |
||||
|
مقبول به درگاه خدا گردد و مغفور |
||||
|
ز این در که گدا باز از او مانده محروم |
||||
|
امّید شود سعی من شیفته مشکور |
||||