مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٤٢٠
ایشان مردی غیور و پابرجا و با استقامت بود (ت)][١]
[١][ایشان مردی غیور و پابرجا و با استقامت بود]
مرحوم والد ـقدّس سرّهـ دربارۀ ایشان میفرمودند: ایشان بسیار مرد غیور و قُرص و پابرجا و بااستقامتی بود، و در مسیر طلب و ارادۀ مراحل عالیه بسیار کوشا و استوار بود.
روزی به حرم أمیرالمؤمنین علیهالسّلام مشرّف میشود و پنجره ضریح را با دو دست خود میگیرد و تکان میدهد و با حالتی مصمّم و مجدّ و مصرّ از آن حضرت تقاضای وصول به مقام شهود و فتح باب معرفت را میکند، و در مقابل عرض میکند: هرچه میخواهید از مصائب و گرفتاریها بر سر من فرود آورید، من همه چیز را تحمّل خواهم کرد!
مدّتی از این قضیّه نگذشت که فشار و گرفتاری از هر طرف بر ایشان وارد گردید. عسرت در معیشت کمکم در زندگی اثرات نامطلوب گذاشت و بدهی به افراد از حدّ متعارف گذشت و زبان شِکوه و گلایه و چه بسا طعن و کنایه باز شد، در همین اثناء حادثهای برای یکی از فرزندان ایشان پیش آمد و این گرفتاری مزید بر فشارها و تنگناها گردید؛ وضعیّت ایشان و اعتراض طلبکارها و حرف و نقل افرادِ در محل، کار را به جائی رساند که ایشان مجبور شدند برای مدّتی به اتّفاق خانواده به مسجد کوفه نقل مکان نمایند.
یک روز که فشار بر خانواده واقعاً آنان را به استیصال کشانید، اهل بیت ایشان با اعتراض شدید از ایشان سؤال میکند: این چه وضعی است که ما بدان دچار شدهایم؟ مرحوم آقا سیّد جمال میفرمایند: همه کارها به دست أمیرالمؤمنین علیهالسّلام است، اگر میخواهی برو به حرم و خودت از آن حضرت تقاضا کن. عیال ایشان میگوید: شما به حرم بروید و دعا کنید! ایشان میفرمایند من نمیروم. بالأخره اهل بیت ایشان از کوفه به حرم أمیرالمؤمنین علیهالسّلام مشرّف میشود و بنای گلایه و شکوه را میگذارد که آخر این چه مصیبتی است که بر ما وارد شده است و ما را به استیصال کشانده است؟!
هنگامی که از حرم خارج میشود متوجّه میشود دزد کفشهای او را برده است! دیگر طاقتش طاق میشود و فریاد میزند و هرچه بر زبانش جاری شده بود به مرحوم آقا سیّد جمال و `
` أمیرالمؤمنین علیهالسّلام نثار میکند. خلاصه کار به جائی میرسد که خود مرحوم آقا سیّد جمال، دیگر به تنگ میآید و تحمّل این وضع برای او امکانپذیر نمیباشد؛ دوباره به حرم أمیرالمؤمنین علیهالسّلام مشرّف میشود و پنجره ضریح را با دو دستان خود میگیرد و خطاب به حضرت عرض میکند:
«یا علی: من ... خوردم که چنین تقاضائی از شما کردم، من طاقت تحمّل امتحان تو را ندارم، خواستی مقصود و آرزوی مرا برآورده کنی خود دانی، و اگر نخواستی برآورده مکن!»
پس از ارجاع مطلب به أمیرالمؤمنین علیهالسّلام یکمرتبه اوضاع آقا سیّد جمال تغییر میکند و فشارها یکی پس از دیگری مرتفع میگردد و کمکم احوال ایشان به روال عادی بازگشت مینماید.
مرحوم آقا ـ رضوان الله علیه ـ میفرمودند: انسان نباید طلب خود را در ازای امر دیگری قرار دهد؛ زیرا چه بسا قادر بر انجام آن چیز نمیباشد و اگر خواست خود را منوط به این تعهّدات بگرداند، خداوند هم با او به همان شیوه عمل مینماید و کجا انسان میتواند با مشیّت و ارادۀ خدا مقابله و همآوردی نماید؟! پس بهتر است که از اوّل با اظهار عجز و ناتوانی، حالت مسکنت و فقر را در پیشگاه الهی عرضه بدارد و از او بخواهد که با همه ضعف و قصور و تقصیر و کوتاهی با کرامت و لطف خود با او برخورد نماید، نه با عدل و قسط و حساب و کتاب که در این صورت بازنده خواهد شد.