مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣١٦ - حکایتی در توکّل درویش
که در آسمان واژگون شده بود؟ فرمودند: بلی. عرض کرد: این منبر متعلّق به من بود، من در بالای آن منبر نشسته و ملائکه را موعظه مینمودم و هر وقت تسبیح از دست من میافتاد فوراً ده هزار ملک هجوم آورده و او را به من میدادند! یا رسول الله میدانی چرا منبرم واژگون شد و مرا از بهشت بیرون کردند؟ برای آنکه من به خود مغرور شدم؛ یا رسول الله مبادا تو به خودت مغرور گردی!
در اینجا حضرت آقا ـروحی فداهـ فرمودند: که شیطان مجسّمۀ شرّ است و ابداً محال است از او خیری تراوش کند؛ این کلامی را که به پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم گفته ظاهرش نصیحت است، ولی برای اغوای پیغمبر آمده که در وجود آن حضرت ایجاد یأس کند؛ و ضمناً بفهماند که هر قدر درجهات رفیع و منزلتت عالی گردد، در عین حال این خدا خدائی است که یکمرتبه ممکن است تو را از درگاه خود دور کند.
[حکایتی در توکّل درویش]
حضرت آقا ـروحی فداهـ راجع به توکّل مطالبی بس عالی بیان فرمودند؛ در ضمن حکایت درویشی را بیان کردند و فرمودند:
یکی از اعیان، عازم کلات خراسان بود و اتفاقاً شبی که بنا بود وارد کلات گردد، برف و سرمای عجیبی شده به طوری که از رفتن عاجز ماندند و در کاروانسرائی منزل گزیدند؛ از طرفی میزبان او در کلات منتظر، غذاهائی متنوّع ترتیب داده منتظر قدوم اوست.
باری، او و همراهانش آن شب را در کاروانسرا مانده و در نیمه شب گرسنگی بر آنها غالب آمده برای غذا هیچ چیز در دسترس نبود، آنها نان خشک را خرد کرده و با آب مشغول خوردن شدند؛ ناگاه دیدند درویشی در گوشۀ کاروانسرا روی خود را به دیوار کرده و ایستاده است. آن شخص به همراهان خود