مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٤٠٣ - مطالب منقوله از آقازاده ایشان آقای حاج سیّد علی گلپایگانی
از اطاق عمل به بخش منتقل کردند، و له الحمد مختوم به خیر شد.
حقیر گوید: اینجانب پسردائیای دارم به نام حاج سیّد محمّد تقی عرفان، که در بین ارحام، او را آقا بزرگ میگویند. پس از چند سالی که من از نجف به طهران مراجعت کرده بودم و از رحلت مرحوم گلپایگانی نیز چند سالی میگذشت، روزی برای ویزای گذرنامۀ خود که اقامه بود، به شهربانی طهران مراجعه کردم؛ و در آن وقت، پسردائی ما رئیس قسمت دارائی شهربانی بود که از طرف وزارت دارائی و خزانهداری در آنجا منصوب و مشغول به کار بود. چون وارد اطاق او شدم، دیدم شخص محترمی در نزدیک ایشان نشسته و مشغول گفتگو هستند. چون سلام کردم و نشستم، پسردائی ما مرا به ایشان و ایشان را به من معرّفی کرد و گفت: ایشان از دوستان و رفقای بسیار خوب ما هستند و نام ایشان دکتر کیافر است.
من با آقای دکتر کیافر مشغول گفتگو شدیم، و پسردائی ما برخاست و رفت تا گذرنامۀ مرا درست کند؛ از جمله کلام دکتر کیافر این بود که من طبیب معالج مرحوم آیة الله گلپایگانی بودم و در دوران معالجه و در وقت عمل از ایشان کرامتها و بزرگواریهائی را دیدم که هرگز تا آخر عمر فراموش نمیکنم.
از جمله آنکه: در وقت عمل ما ایشان را بیهوش نکردیم و ایشان گفتند: اصولاً بیهوشی لازم نیست؛ و برای ما ـ برای عمل پروستات که عمل مشکلی است ـ تخدیر موضعی به هیچوجه کافی نیست؛ ولی ایشان جدّاً گفتند: بیهوش نکنید و به تخدیر موضعی اکتفا کنید؛ و ما هرچه گفتیم: تخدیر کافی نیست، فرمود: من تحمّل میکنم، شما چه کار دارید؟!
ما با تخدیر موضعی که ابداً کافی نبود مشغول عمل شدیم، و ایشان هم در ابتدای عمل به ذکر خاصّی مشغول شدند و چنان در عالَم خود فرو رفتند و مشغول حال و ذکر خود بودند که تا آخر عملیّه ابداً احساس درد و یا ناراحتی را نکردند؛ و این قضیّه برای من بسیار مُعجِب و شگفتآور بود! مرحوم گلپایگانی تا آخر عمل، به