مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٦٨ - به کربلا رفتن عیال علاّمه طباطبائی روز عاشورا از تبریز در حال مکاشفه
مشخّصات دیگر؛ و همینطور در داستان معجزات و خوارق عادات.
فرمودند: بلی اینطور میشود گفت.[١]
[به کربلا رفتن عیال علاّمه طباطبائی روز عاشورا از تبریز در حال مکاشفه]
عِیال سابق ما که خدایش رحمت کند، زنی بسیار بزرگوار و مؤمن بود. ما با ایشان ده سال در نجف اشرف که برای تحصیل مشرّف بودم ایام عاشورا برای زیارت به کربلا میآمدیم، و پس از ده سال که به تبریز مراجعت کردیم ایشان در تبریز در روز عاشورا در منزل نشسته و مشغول خواندن زیارت عاشورا بود؛ میگوید:
«ناگهان دلم شکست و با خود گفتم: ده سال در کنار مرقد مطهّر حضرت اباعبدالله الحسین در روزهای عاشورا بودیم و امروز از این فیض محرومم! یکمرتبه دیدم که در حرم مطهّر در زاویه بین بالاسر و رو به رو ایستادهام و رو به قبر مطهّر مشغول خواندن زیارتم و حرم و خصوصیّات کما کان، ولی چون روز عاشورا بود و مردم غالباً برای تماشای دسته و سینهزنان میروند فقط در پائین پا مقابل قبر سایر شهداء چند نفری ایستاده و بعضی از خدّام برای آنها مشغول خواندن زیارتند؛ این صحنه که تمام شد دیدم در خانۀ خود نشسته و در همان محلّ مشغول خواندن بقیّه زیارت هستم.»
گرچه ممکن است این واقعه مکاشفهای بوده و فقط در عالم خیال صورت گرفته باشد.
ایشان از بنات اعمام ما بودند، دختر مرحوم آقای حاج میرزا مهدی آقا که آقای حاج میرزا مهدی با پنج برادر خود (حاج میرزا محمّد مهدی آقا، و آقا حاج
[١]ـ جنگ ٧، ص ٢٠٣ الی ٢٠٧.