مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٧٩ - تدریس علاّمه طباطبائی مدّ ظلّه اسفار را در حوز١٧٢٨ قم و بیان تفأل عجیب به
تدریس علاّمه طباطبائی مدّ ظلّه اسفار را در حوزۀ قم [و بیان تفأل عجیب به دیوان حافظ]
در روز بیست و سوّم شهر ربیع الثّانی ١٤٠٠ هجریّه قمریّه که به محضر مبارک استادنا المکرّم آقای طباطبائی ـ مدّ ظلّه ـ مشرّف شدم ضمن بیان استخاره و تفأل به قرآن کریم که فرمودند هر دو منصوص و در روایات وارد شده است، فرمودند: فال با دیوان حافظ به تجربه رسیده است که بسیار عجیب است و برای این موضوع دو مورد از تفأل خود بیان کردند.
اوّل: فرمودند وقتی من از تبریز به قم آمدم و درس اسفار را شروع کردم و طلاّب زیادی قریب به صد نفر در مجلس درس حاضر میشدند، حضرت آیة الله بروجردی ـ رحمة الله علیه ـ اوّلاً دستور دادند که شهریّۀ طلاّبی که به درس اسفار میآمدند قطع کنند! و بر همین اساس من متحیّر شدم که خدایا چه کنیم! اگر شهریّۀ طلاّب قطع شود این افراد بیبضاعت که فقط ممرّ معاششان شهریّه است چه کنند؟! و اگر من تدریس اسفار را ترک کنم لطمه به سطح علمی و عقیدتی طلاّب خواهد خورد.
بالأخره یک روز که به حال تحیّر در اطاق راه میرفتم چشمم به دیوان حافظ افتاد که روی کرسی اطاق بود؛ آن را برداشتم و تفأل زدم که چه کنم، آیا تدریس اسفار را ترک کنم یا نه؟ این غزل آمد:
|
من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم |
||
|
محتسب داند که من این کارها کمتر کنم |
||
|
من که عیب توبهکاران کرده باشم بارها |
||
|
توبه از می وقت گل دیوانه باشم گر کنم |
||
تا آخر غزل.