مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٩٥ - حکایتی راجع به برزخ و شب اوّل قبر
مرحوم آقای حاج سیّد محمود ضیابری رشتی و علاّمۀ طباطبائی و من با چند نفر دیگر بودیم، بالمناسبه مطلبی پیش آمد که علاّمه در پیرامون آن دو ساعت تمام بیاناتی نمودند، و چنان بسط و گسترش داده شده بود که من پس از اتمام سخنانشان عرض کردم:
من در أعمال (ظاهراً) شب جمعه خوانده بودم که: هرکس فلان عمل را انجام دهد خداوند به او گنجی عنایت میکند یا از مال و یا از علم؛ من آن عمل را بجای آورده بودم و چون مال نمیخواستم از خداوند طلب نموده بودم که گنج علم را نصیب من گرداند، للّه الحمد و له الشّکر امشب به آن مراد رسیدم و گنج علم را پیدا کردم.[١]
حکایتی راجع به برزخ و شب اوّل قبر
راجع به تکامل در عالم برزخ، داستانی را حضرت علاّمه طباطبائی ـمدّ ظلّهـ راجع به آقا سیّد جواد کربلائی و خواب دیدن مرد سنّی را بیان کردند که اینجانب در مباحث عالم برزخ بیان کرده و نوشتهام، ولی یک جمله از آن را فراموش کرده و ننوشتهام و اینک در اینجا مینویسم تا بعداً به کتاب معاد ملحق نمایم ـبحول الله و قوّتهـ و آن جمله این است:
چون آقا سیّد جواد دید مرد سنّی در دالان روی نیمکت نشسته است و دو فرشته مشغول تعلیم اصول دین به او هستند، آن مرد چون چشمش به آقا سیّد جواد افتاد گفت: گفتی و نگفتی! یعنی گفتی که شیخ ما که اگر از مشرق و مغرب عالم او را صدا زنند جواب میدهد و به فریادش میرسد اسمش شیخ علی است، امّا نگفتی که این شیخ علی، علیبن أبیطالب است! به خدا قسم همین که شیخ علی را صدا زدم دیدم علیبن أبیطالب در نزد من حاضر شد.
[١]ـ جنگ ٢٢، ص ٤٩.