عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٦٨ - مناجات در نماز
اشتغالات قلبيه خود را در آن اوقات كم كن، بلكه قطع كن و اين حاصل شود به اين كه اوقات خود را موظف و معين كنى و براى نماز كه متكفل حيات ابدى توست و قتى خاص تعيين كنى كه در آن وقت كارهاى ديگر نداشته باشى و قلب را تعلقاتى نباشد و نماز را با امور ديگر مزاحم قرار مده، تا بتوانى قلب را راحت و حاضر كنى.
در احاديث در احوال معصومين تدبر كن و در حالات آن بزرگواران تأمل نما؛ شايد تنبهى حاصل آيد و ما نيز بتوانيم به قلب مهجور خود بفهمانيم كه اوقات صلاة اوقات حضور دربارگاه قدس حضرت ذوالجلال است، اوقاتى است كه حقتعالى كه مالك الملوك و عظيم مطلق است بنده ضعيف ناچيز را به مناجات خود دعوت فرموده و به دارالكرامة خود اذن دخول داده تا فوز به سعادتهاى ابدى و سرور بهجتهاى دائمى پيدا كند.
از دخول وقت نماز به مقدار معرفت خود بهجت و سرور داشته باشيم و اگر قلب، استشعار عظمت و خطر مقام كند به مقدار فهم عظمت، خوف و خشيت حاصل مىشود و چون قلوب اوليا مختلف و حالات آنها متفاوت است، به حسب تجليات لطفيه و قهريه و استشعار عظمت و رحمت و جمال، آنها را به سرور و بهجت وادار كند «وارحنا يا بلال» گويند و گاهى تجليات به عظمت و قهر و سلطنت آنها را از خود بىخود كند و رعشه و رعده براى آنها دست دهد!!
|
هر كه را جامه زعشقى چاك شد |
او زحرص و عيب كلى پاك شد |
|
|
جمله معشوق است و عاشق پردهاى |
زنده معشوق است و عاشق مردهاى |
|
|
جسم خاك از عشق بر افلاك شد |
كوه در رقص آمد و چالاك شد |
|
|
عشق آن زنده گزين كاو باقى است |
وز شراب جان فزايت ساقى است |
|