عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٣٥ - با چهل روز نماز به مقام ملكوتى رسيد
دو سه روزى نگذشت كه عمله بيچاره مريض شد، پرستارش تنها مادر دردمندش بود.
طبيب از علاج او عاجز شد، مادر مهربان كنار بستر تنها فرزندش گريه مىكرد، فرزند چارهاى نديد جز اينكه دردش را به مادر اظهار كند. مادر ساده دل و ساده لوح، براى رفع اين مشكل به گوهر شاد خانم مراجعه كرد و درد فرزندش را با او در ميان گذاشت و علاج را از آن زن بزرگوار خواست و به او گفت: اگر اقدام نكنى تنها پسرم از دستم مىرود و در قيامت دامن تو را جهت خونخواهى فرزندم خواهم گرفت.
گوهر شاد خانم، از اين داستان بسيار ناراحت شد و به آن مادر دلسوخته گفت:
چرا اين مشكل را زودتر با من در ميان نگذاشتى تا بندهاى از بندگان خدا را از گرفتارى نجات دهيم؟ آن گاه گفت: اى مادر! به خانه برو و سلام مرا به فرزندت برسان و بگو: من حاضرم با تو ازدواج كنم، ولى شرطى را بايد من رعايت كنم و شرطى را تو بايد رعايت كنى، اما شرطى كه من بايد رعايت كنم جدايى از شاهرخ ميرزاست، اما شرطى كه تو بايد رعايت كنى پرداختن مهريه به من است، قبل از اينكه در خط اين ازدواج قرار بگيرى و آن مهريه اين است كه چهل شبانهروز در محراب زير گنبد مسجد نماز بخوانى و ثوابش را به عنوان مهريه من قرار دهى.
مادر، به خانه برگشت و تمام مسائل را با پسر خود در ميان گذاشت، پسر از شدت تعجب خيره شد و از اين خبر آن چنان شادمان شد كه به زودى از بستر رنج برخاست و با كمال اشتياق پرداخت اين مهريه را به عهده گرفت و پيش خود گفت:
چهل روز كه چيزى نيست، اگر چند سال به من پيشنهاد مىشد حاضر به اجراى آن بودم.
در هر صورت به محراب عبادت رفت، چهل شبانه روز نماز خواند، براى