عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٦٥ - لباس تقوى
|
ساقى آنگه باده در گردش فكند |
بادهها در سينهها آتش فكند |
|
|
مست افتادست از خود بىخبر |
نى شناسد سر زپا نى پا زسر |
|
|
شخص انسان كز همه كاملتر است |
ذات او را لطف حق شاملتر است |
|
ولى ما بيچارگان گرفتار آمال و امانى و بسته زنجيرهاى هوا و هوس و فرو رفتگان در سجن مسجور ظلمانى طبيعت كه نه بويى از محبت و عشق به شامه روحمان رسيده و نه لذتى از عرفان و فضيلت را از ذائقه قلبمان چشيده، نه اصحاب عرفان و عيانيم و نه ارباب ايمان و اطمينان.
عبادات الهيه را تكليف و كلفت دانيم و مناجات با قاضى الحاجات را سربار و تكلف شماريم، جز دنيا كه معلف حيوانات است، ركون به چيزى نداريم و جز به دار طبيعت كه معتكف ظالمان است تعلقى نداريم، چشم بصيرت قلبمان از جمال جميل كور و ذائقه روح از ذوق عرفان مهجور است!!
|
عمر خود را در چه پايان بردهاى |
قوت و قوت در چه فانى كردهاى |
|
|
گوهر ديده كجا فرسودهاى |
پنج حس را در كجا پالودهاى |
|
|
گوش و چشم و هوش و گوهرهاى عرش |
خرج كردى چه خريدى تو ز فرش[١] |
|
بلى سر حلقه اهل معرفت و خلاصه اصحاب محبت و حقيقت مىفرمايد:
ابيت عند ربى يطعمنى ويسقينى[٢].
نزد پروردگارم بيتوته كردم كه طعام و نوشيدنى مرا تأمين مىكرد.
[١] -مثنوى معنوى، مولوى.
[٢] -عوالى اللآلى: ٢/ ٢٣٣، باب الصوم، حديث ١؛ بحار الأنوار: ٦٤/ ٢٥٣، تتميم.