عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٦٣ - ٦ - حيا
عزيزم! ذره ذره وجود، خبر از لطف و عنايت او مىدهد و از هر گوشه هستى نسيم لطف او مىوزد، چگونه باشد كه تو با زحمت و رنج مقدماتى به عنوان طهارت به امر او فراهم آورى آن گاه با همه وجود به امر حضرت او به دنياى با عظمت نماز وارد شوى و با اذن او به بساط مهمانى او قدم گذارى و او به تو و عمل تو توجهى نكند؟!!
مگر چنين چيزى آن هم از منبع قدرت و رحمت و لطف و مرحمت و محبت و عشق و مهر ممكن است؟!
اين عبد ذليل به درگاه آن رب جليل از باب اميد و رجا عرضه داشتهام:
|
اى سند عزت پويندگان |
روشنى ديده جويندگان |
|
|
اى تو صفابخش شب مستمند |
گرمى قلب و دل هر دردمند |
|
|
اى به گدايان درت دستگير |
باز در رحمت تو بر فقير |
|
|
از در لطف تو كجا رو كنم |
جز گل مهرت چه گلى بو كنم |
|
|
سفره احسان تو خوان همه |
تير غمت مايه جان همه |
|
|
هر كه زدرگاه تو گرديد دور |
ديده جانش زگنه گشت كور |
|
|
ماندهام از راه تو جايم بده |
آبرو و نور و صفايم بده |
|
|
زنگ غم از قلب و دلم پاك كن |
بنده خود بسته فتراك كن |
|
|
شام گنه از كرمت روز كن |
هستيم از عشق تو پرسوز كن |
|
|
از در لطفت تو مران اين گدا |
دور مكن بندهات از اين سرا |
|
|
مونس من در دو جهان ياد توست |
اين دل افسرده من شاد توست |
|
|
گر تو برانى نروم اى حبيب |
درد مرا جز تو نباشد طبيب |
|
|
درگذر از جرم من اى يار من |
اى ز وفا دلبر و دلدار من |
|
|
جز تو به مسكين نبود كس پناه |
غير تو او را نبود دادخواه |
|
٦- حيا
منشأ اين حقيقت در قلب نيز معرفت است، معرفت به اينكه ذرهاى ناچيز با يك جهان تقصير در برابر عظمتى بىنهايت در بىنهايت ايستاده است: ذرهاى كه وجودش عين عجز و عبادتش مساوى با عدم است، ذرهاى كه علم حضرت حق از هر طرف او را احاطه كرده و بر درون و برونش به تمام معنى آگاه است.
مرحوم ملكى مىگويد:
منشأ شرمسارى و حيا معرفت به عظمت پروردگار و نعمتهاى او و حقى كه او بر گردن بندگان دارد و از طرف ديگر تقصير بندگان نسبت به او و توجه به آفات عمل و عيوب نفس و حضور پروردگار است؛ زيرا توجه به اين امور خواه ناخواه در حيا و شرمسارى اثر مىگذارد و چطور مىشود كه كسى توجه به اين امور داشته باشد و خود را در محضر سلطانى بزرگ كه نهايت احسان و انعام را در تمام مدت عمر به او مبذول داشته و در عين حالى كه به تقصير و سوء باطن او آگاه است، با بزرگوارى روى به او نموده و با بردبارى در مقابل آن همه خطا، باز او را به توبه و بازگشت به سوى خود فرا مىخواند!!
مولايى كه با اين همه جنايت عبد و با اين همه خطاى بنده و با اين بار سنگين گناهان گناهكار به قبول توبهاش وعده مىدهد و او نفس خود را كه به گناه عادت داده، از قيام به پاسخ دعوت او كسل و سست مىبيند.
چگونه مىشود كه بعد از اين همه لطف و مرحمت از طرف حضرت حق و اين همه گناه و خطا و روى گرداندن از طرف بنده، باز شرمسارى و حيا براى انسان، آن هم به وقت قرار گرفتن در محضر حضرتش به وسيله نماز در قلب پديد نشود؟
كمال و حيا و شرمسارى به اين است كه خود را محضر حضرت ذوالجلال جز