عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٥٩ - ٣ - تعظيم
است و نمازگزار اگر به آن واقعيتها متصل شود چه بهرهها نصيب قلب و جان او مىگردد، آن چنان كه با تمام هستى خود با زبان حال به پيشگاه مقدس آن جناب عرضه مىدارد:
|
خواهم كه به زير قدمت زار بميرم |
هر چند كنى زنده دگر بار بميرم |
|
|
دانم كه چرا خون مرا زود نريزى |
خواهى كه به جان كندن بسيار بميرم |
|
|
من طاقت ناديدن روى تو ندارم |
مپسند كه در حسرت ديدار بميرم |
|
|
خورشيد حياتم به لب بام رسيدست |
آن به كه در آن سايه ديوار بميرم |
|
|
گفتى كه ز رشك تو هلاكند رقيبان |
من نيز برآنم كه از اين عار بميرم |
|
|
چون يار به سر وقت من افتاد هلالى |
وقت است اگر در قدم يار بميرم[١] |
|
٣- تعظيم
خداوند عزيز بايد براى نمازگزار از هر چيزى بزرگتر و عظيمتر باشد؛ هستى با تمام شؤونش در برابر عظمت او چون قطرهاى در برابر عظمتى بىنهايت در بىنهايت است.
امام على بن ابيطالب ٧ در وصف پاكان مىفرمايد:
عظم الخالق فى انفسهم فصغر مادونه فى اعينهم[٢].
در عمق وجود آنان، خالق سماوات و ارض بزرگ است و غير او در ديده آنان كوچك.
ما سوى الله آن قدر براى پاكان كوچك است كه فقط از برابر ديده خود عبور مىدهند و آن را هم كوچك مىدانند؛ ما سوى الله را از نهايت كوچكى به دنياى
[١] -هلالى جغتايى.
[٢] -نهج البلاغة: خطبه ١٨٤؛ بحار الأنوار: ٦٤/ ٣١٥؛ باب ١٤، حديث ٥٠.