الغیبة للنعمانی ت فهری - النعماني، مترجم سيد احمد فهري - الصفحة ٩٧ - باب ٤(رواياتى كه مىگويند امامان دوازده نفرند و از طرف خدا برگزيده شدهاند)
و هفتمين نفر پس از من فرزندم قائم است. ابو بصير برخاست و گفت من گواهى ميدهم كه چهار سال پيش اين سخن را از امام باقر شنيدم.
ابو الحسن شجاعى رحمه اللَّه گويد: ابو عبد اللَّه پس از آنكه از تأليف كتاب فارغ شده بود و من آن را استنساخ كرده بودم اين دو حديث را پيوست): (١) ٢٩- (خبر داد ما را ابو العبّاس احمد بن محمّد بن سعيد ابن عقده كوفىّ او گفت: حديث كرد ما را محمّد بن مفضّل بن ابراهيم بن قيس بن رمّانه اشعرىّ[١] از كتاب خودش او گفت: حديث كرد ما را ابراهيم بن مهزم او گفت: حديث كرد ما را خاقان بن سليمان خزّاز از ابراهيم بن ابى يحيى مدنىّ[٢] و او از ابى هارون عبدى و او از عمر بن ابى سلمه ربيب رسول خدا ٦ و از ابى الطّفيل عامر بن واثله) كه آن دو گفتند:
هنگامى كه ابو بكر جان سپرد ما در نماز بر جنازهاش بوديم و بر گرد عمر پس از آنكه بيعت شده بود نشسته بوديم در اين اثنا جوانى يهودى از يهودان مدينه آمد و پدرش در مدينه دانشمند يهود بود و چنين مىپنداشتند كه از فرزندان هارون است بعمر سلام كرد و گفت: اى امير المؤمنين كدام يك از شما بكتابتان [و سنّت
[١] نجاشى اين شخص را در فهرست عنوان كرده و گفته است: اوثقه و از آن گروه از اصحاب ما است كه اهل كوفه بودند كتابى دارد كه احمد بن محمّد بن سعيد از آن روايت ميكند و نيز كتاب مجالس الائمّه از او است.
[٢] در كتابهاى رجال از عامّه و خاصّه عنوانى بنام خاقان بن سليمان و نه ابراهيم بن ابى يحيى وجود ندارد و اين خبر را صدوق و كلينىّ با دو سند ديگر در كمال و كافى نقل كردهاند در اولى( ابراهيم بن يحيى اسلمى مدينى) است و در دومى( از ابراهيم و او از ابى يحيى) است و احتمال ميرود كه خاقان از جعفر تصحيف شده باشد و اگر چنين باشد ظاهرا مىبايست ضبعى باشد.