الغیبة للنعمانی ت فهری - النعماني، مترجم سيد احمد فهري - الصفحة ٩١ - باب ٤(رواياتى كه مىگويند امامان دوازده نفرند و از طرف خدا برگزيده شدهاند)
علىّ آمد و سلام كرد و نتوانست راه براى رسيدن به نزد پيغمبر باز كند و حاضرين نيز راه را باز نكردند.
رسول خدا كه اين وضع را مشاهده كرد سر از بالين برداشت و فرمود: اى على بيا بسوى من مردم كه اين عنايت را از رسول خدا ديدند بيكديگر چسبيدند و راه باز كردند تا على از ميان آنان گذشت و رسول خدا ٦ علىّ را در كنار خودش جاى داد سپس فرمود: اى مردم هنوز كه من زندهام شما با اهل بيت من اين چنين ميكنيد پس از مرگ من چه خواهيد كرد؟ بخدا قسم گامى باهل بيت من نزديك نمىشويد مگر آنكه مرحلهاى بخدا نزديك خواهيد شد و گامى از آنان دور نمىشويد و رو بر نمىگردانيد مگر آنكه خداوند از شما رو گردان مىشود.
سپس فرمود: اى مردم بسخنم گوش فرا دهيد همانا رضا و رضوان و بهشت از آن كسى است كه علىّ را دوست بدارد و ولايت او را داشته باشد و بخاطر برترىاش او را و اوصياء مرا كه پس از من خواهند بود امام خود بداند و پروردگار مرا مسلّم است كه دعاى مرا در باره آنان مستجاب فرمايد، آنان دوازده وصى ميباشند هر كس از علىّ [از من] پيروى كند او از من است. من از ابراهيم و ابراهيم از من، و دين من دين او است و دين او دين من، و نسبت او نسبت من است و نسبت من نسبت او و برترى من برترى او است و من از او برترم- نه آنكه بخواهم افتخارى كنم- گفته مرا گفته خدا تصديق ميكند (كه فرمايد) ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ آل عمران: ٣٤- ذرّيّهاى كه بعضى از آن از بعض ديگر است و خداوند، شنوا و دانا است.
(١) ٢٣- (خبر داد ما را محمّد بن همّام او گفت: حديث كرد از براى ما ابو علىّ حسن بن علىّ بن عيسى قوهستانىّ او گفت: حديث كرد از براى ما بدر بن اسحاق ابن بدر انماطىّ در سوق اللّيل مكّه بسال ٢٥٦ و او پير مردى بود ارزنده و از برادران فاضل ما بود و از اهل قزوين بود او گفت: حديث كرد از براى من پدرم اسحاق بن