الغیبة للنعمانی ت فهری - النعماني، مترجم سيد احمد فهري - الصفحة ٣٧ - (باب ٢)(رواياتى كه در تفسير آيه شريفه و اعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا)(رسيده است)
دنيا بيراهه ميروند و چنين مىپندارند كه كار نيك انجام ميدهند).
(١) تو گوئى مردم سخن خدا را نشنيدهاند كه در قرآنش گفتار ستمكاران اين امّت را در روز رستاخيز حكايت ميكند هنگامى كه از كرده خود نسبت به پيغمبرشان و كتاب پروردگارشان پشيمان مىشوند آنجا كه فرمايد: وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا يا وَيْلَتى لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِيلًا»[١] (روزى كه ستمگر پشت دستهايش را بدندان مىگزد و مىگويد اى كاش بهمراه رسول راهى در پيش ميگرفتم، اى كاش فلانى را دوست خود نميگرفتم).
اين رسول، بجز محمّد ٦ چه كسى ميتواند باشد؟ و اين فلانى كه نام زشتش برده نشده و بكنايه گفته شده است و دوستى و همصحبتى و رفاقت او مطرح است و شريك ستم گرديده است كيست؟ سپس گويد: «لَقَدْ أَضَلَّنِي عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَنِي»[٢] (همانا كه مرا از ذكر گمراه كرد بعد از آنكه آن بر من عرضه شد) يعنى پس از داخل شدن با سلام و اقرار نمودن بآن.
آيا اين ذكرى كه دوستش او را از آن گمراه كرده پس از آنكه در نزدش بود چيست؟ آيا آن ذكر همان قرآن و عترت نيست؟ كه مردم دست بدست هم دادند و بر آنان ستم راندند و آن دو را بكنارى گذاشتند و همانا كه خداوند، رسول خود را ذكر ناميده و فرموده است: قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْراً رَسُولًا[٣] (بتحقيق كه خدا ذكر بر شما فرستاد كه همان رسول است) و فرموده است: فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ[٤] اگر نمىدانيد از اهل ذكر بپرسيد ذكر در اينجا بجز رسول خدا كيست؟ و اهل ذكر بجز اهل بيت پيغمبر كه جايگاه دانش بودند چه كسانى هستند؟
[١] الفرقان ٣١ و ٣٢.
[٢] الفرقان ٣٣.
[٣] الطلاق ١٠.
[٤] الأنبياء ٧.