الغیبة للنعمانی ت فهری - النعماني، مترجم سيد احمد فهري - الصفحة ٧٨ - باب ٤(رواياتى كه مىگويند امامان دوازده نفرند و از طرف خدا برگزيده شدهاند)
زيانى بآنان نميرساند آنان با قرآنند و قرآن با آنان است نه آنان از قرآن جدا ميشوند و نه قرآن از آنان جدا مىشود امّت من بوسيله آنان يارى ميشوند و باحترام آنان باران رحمت ميبارد و با دعاهاى با عظمت آنان است كه بلاها از امّت من رفع مىشود.
عرض كردم: يا رسول اللَّه نامشان را براى من بفرمائيد فرمود اين پسرم و دستش را بر سر حسن گذاشت و سپس اين پسرم و دستش را بر سر حسين گذاشت سپس فرزند او كه بنام تو است يا على سپس فرزند او محمّد بن علىّ سپس رو بحسين كرد و فرمود: محمّد بن علىّ زمانى متولّد مىشود كه هنوز زندهاى، سلام مرا باو برسان و سپس دوازده امام را تكميل ميكنى. عرض كردم اى پيغمبر خدا نام آنان را براى من بفرما، يك يك نامشان را فرمود كه يكى از آنان اى برادر بنى هلال بخدا قسم مهدى اين امّت است (مهدى امّت محمّد است- خ ل) كه زمين را پر از عدل و داد ميكند همان طور كه پر از ستم و جور شده باشد.
(١) ١١- (و بهمان اسناد از عبد الرّزّاق كه گفت: حديث كرد ما را معمر بن راشد از ابان بن ابى عيّاش و او از سليم بن قيس) كه:
علىّ ٧ ضمن حديث مفصّلى كه مهاجرين و انصار بمناقب و فضايل خودشان مىباليدند بطلحه فرمود: اى طلحه مگر نبودى هنگامى كه رسول خدا ٦ استخوان شانهاى از ما خواست تا چيزى بر آن بنويسد تا امّت پس از او گمراه نشود و اختلاف نكند رفيق تو آن حرف را زد: (كه رسول خدا هذيان ميگويد) پس رسول خدا خشمگين شد و از نوشتن منصرف گرديد؟ گفت چرا بودم. فرمود: شما كه بيرون رفتيد رسول خدا ٦ بمن خبر داد كه ميخواست چه بنويسد و مردم را بر آن گواه بگيرد جبرئيل باو خبر داده بود كه خداى تعالى ميدانست كه امّت بزودى اختلاف خواهند كرد و متفرّق خواهند شد پس از بيرون رفتن شما آن حضرت صفحهاى طلبيد و آنچه را كه ميخواست در شانه بنويسد بمن املاء فرمود و سه نفر از آن جمعيّت را گواه گرفت: سلمان فارسى و ابا ذر