الغیبة للنعمانی ت فهری - النعماني، مترجم سيد احمد فهري - الصفحة ٤٧ - (باب ٣)(آنچه در امامت و وصيت رسيده است)(و آنكه اين دو از خدا است و باختيار او است و امانتى است)(كه هر امام بايد بامام بعد از خودش آن را بسپارد)
بگو و بجز خدا از هيچ كس مترس او نيز چنين كرد.
سپس آن وصيّت را بكسى كه پس از خود بود سپرد.
معاذ بن كثير گويد عرض كردم: تو همانى؟ فرمود: تو را چه در اين پرسش[١]؟
جز اينكه بروى اى معاذ و آن را از من باز گو كنى؟ آرى من همانم و تا دوازده نفر را بنام براى من شمرد سپس خاموش شد عرض كردم: ديگر چه كسى؟ فرمود: همين تو را بس.
(١) ٤- (خبر داد ما را علىّ بن احمد بندنيجىّ از عبيد اللَّه بن موسى او گفت حديث كرد ما را محمّد بن احمد قلانسىّ[٢] او گفت حديث كرد ما را محمّد بن وليد[٣] از يونس بن يعقوب)[٤]:
[١] در كافى بجاى« ما بك في هذا» گفته است« ما بي باس» يعنى من مانعى از پاسخ گوئى تو ندارم جز آنكه ... و اين بهتر است و در بعضى از نسخهها« شأنك في هذا» است.
[٢] او محمّد بن احمد بن خاقان نهدىّ حمدان قلانسىّ است و نجاشىّ او را ضعيف دانسته و گفته است كه او مضطرب است ولى ابو نضر عيّاشى او را توثيق كرده و گفته است كه او كوفى فقيه و ثقه و نيكو كار است.
[٣] او محمّد بن وليد خزّاز بجلىّ ابو جعفر كوفىّ است ثقه است و سرشناس و حديثش پاك و بىآلايش چنانچه در( جش) گويد.
[٤] او يونس بن يعقوب بن قيس ابو علىّ جلّاب بجلىّ دهنىّ كوفىّ مولى نهد است كتابهائى دارد و خود مورد اعتماد بود و از طرف ابو الحسن( موسى بن جعفر) ٧ وكيل بود و اختصاصى بامام صادق داشت و در زمان امام رضا ٧ در مدينه در گذشت امام رضا حنوط و كفن و همه آنچه كه مورد نيازش بود از برايش فرستاد و مولايان خود و موالى پدرش را دستور فرمود تا بر جنازهاش حاضر شوند و محمّد بن حباب را امر فرمود تا بر او نماز بخواند و فرمود: در بقيع گورى براى او بكنيد و اگر اهل مدينه نگذاشتند و گفتند او عراقى است و ما او را در بقيع دفن نمىكنيم بآنان بگوئيد اين مولاى امام صادق است و محلّ سكونتش عراق بود و اگر شما نگذاريد كه او را در بقيع دفن كنيم ما هم از اين پس نخواهيم گذاشت كه شما موالى خود را دفن كنيد پس او در بقيع بخاك سپرده شد.
و كشى با سند خود از محمّد بن وليد روايت كرده است كه گفت: پس از دفنش من در كنار قبر بودم كه گورستان بان مرا ديد و گفت: صاحب اين قبر كيست؟ كه أبو الحسن علىّ بن موسى ٧ سفارش او را بمن كرد و بمن دستور داد كه تا يكماه يا چهل روز همه روزه قبرش را آب پاشى كنم و هم او بمن گفت كه تابوت رسول خدا نزد من است هر گاه كه كسى از بنى هاشم از دنيا برود آن تابوت بصدا در مىآيد و من بخود مىگويم چه كسى از بنى هاشم مرده است؟ تا آنكه بامداد خبردار مىشوم و آن شبى يونس مرده بود تابوت صدا كرد من گفتم از بنى هاشم كسى را نمىشناسم كه بيمار باشد پس چه كسى مرده است؟ چون فردا شد آمدند و تابوت را از من گرفتند و گفتند مولاى ابى عبد اللَّه كه در عراق ساكن بود مرده است و بالجمله مادرش خواهر معاويه بن عمّار بود و نامش منية دختر عمّار.