الغیبة للنعمانی ت فهری - النعماني، مترجم سيد احمد فهري - الصفحة ٣٨٩ - (باب - ٢٤)(در باره اسماعيل بن ابى عبد الله
است باو بخشيدم تو نيز هر حقّى را از خودت كه باو واجب كردهاى و او در آن كوتاهى نموده است بمن ببخش.
(١) ٨- (و از زرارة بن اعين روايت شده است كه گفت):
بخدمت ابى عبد اللَّه (امام صادق) ٧ رسيدم و سرور فرزندانش موسى ٧ در سمت راست او و در پيش رويش آرامگاهى بود كه پوششى بر آن انداخته شده بود حضرت بمن فرمود: اى زراره، داود بن كثير رقّى و حمران و ابى بصير را نزد من بيار و مفضّل بن عمر نيز بمحضر آن حضرت وارد شد، من بيرون شدم و افرادى را كه فرموده بودند حاضر كردم مردم نيز يكى پس از ديگرى مىآمدند تا آنكه در آن خانه سى نفر شديم.
چون مجلس پر شد فرمود: اى داود صورت اسماعيل را براى من باز كن داود صورت او را باز كرد ابو عبد اللَّه ٧ فرمود: او زنده است يا مرده؟
داود عرض كرد: اى مولاى من او مرده است، پس او را بيكايك اهل مجلس نشان ميداد تا بآخرين كس كه در مجلس بود رسيد و همگى پايان يافت همه ميگفتند:
اى مولاى من او مرده است فرمود: بار الها گواه باش، سپس دستور فرمود تا غسلش دادند و حنوطش كردند و در كفناش پيچيدند.
چون از كار تجهيز فارغ شد بمفضّل فرمود: اى مفضّل كفن را از صورت او بكنارى زن مفضّل كفن را از صورت او بكنار زد، فرمود: آيا زنده است يا مرده؟
عرض كرد: مرده است. فرمود: بار الها بر آنان گواه باش.
سپس او را بسوى قبر برداشتند و چون در لحدش نهادند فرمود: اى مفضّل صورتش را باز كن و بجمعيّت فرمود: آيا او زنده است يا مرده؟ بآن حضرت عرض كرديم: مرده است. فرمود: بار الها گواه باش و شما نيز گواه باشيد كه همانا بزودى باطل گران بشكّ خواهند افتاد، ميخواهند كه نور خدا را با دهنهايشان خاموش كنند- سپس اشاره بموسى كرد- و خداوند نور خود را كامل خواهد كرد هر چند