الغیبة للنعمانی ت فهری - النعماني، مترجم سيد احمد فهري - الصفحة ٣٠٢ - (باب - ١٤)(رواياتى كه نشانههاى پيش از قيام قائم را بيان ميكند)(و دلالت بر آن دارد كه ظهور آن حضرت همان طور كه)(ائمه
خاتم هزار وصىّ ميباشى و تكليفى كه بر تو است بر هيچ يك از اوصياء نبوده است.[١] من عرض كردم: يا امير المؤمنين مردم در باره تو بانصاف رفتار نكردند. فرمود:
برادرزادهام آنچه تو خيال ميكنى نيست بخدا قسم من هزار كلمه ميدانم كه بجز من و بجز محمّد ٦ كسى آن را نميداند و آنان يك آيه از آن را در كتاب خداى عزّ و جلّ ميخوانند و آن آيه اين است: وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كانُوا بِآياتِنا لا يُوقِنُونَ- النّمل: ٨٢ هنگامى كه وعده آنان سر رسيد جنبندهاى را براى آنان از زمين بيرون مىآوريم تا با آنان سخن گويد كه (اين) مردم بآيات ما يقين پيدا نكردند.
ولى آنچنان كه بايد در آن آيه تدبّر نميكنند.
آيا از پايان حكومت بنى فلان بشما خبر ندهم؟ عرض كرديم: چرا يا امير- المؤمنين فرمود: كشتن نفس محترم در روز محترم در شهر محترم از طايفهاى از قريش، قسم بكسى كه دانه را شكافت و بشر را آفريد پس از كشتن او بجز پانزده شب حكومت نخواهند كرد[٢].
عرض كرديم: آيا پيش از اين جريان يا بعد از آن باز چيزى خواهد بود؟
فرمود: صيحهاى در ماه رمضان كه بيدار را بوحشت اندازد و خفته را بيدار كند و دوشيزگان را از پشت پرده بيرون كشاند.
(١) ١٨- (خبر داد ما را احمد بن محمّد بن سعيد او گفت: حديث كرد ما را ابو عبد اللَّه يحيى بن زكريّا بن شيبان او گفت: حديث كرد ما را ابو سليمان يوسف بن كليب او گفت: حديث كرد ما را حسن بن علىّ بن ابى حمزه از سيف بن عميره و او از ابى بكر حضرمىّ و او از):
[١] در نسخه چاپى كلمه( كلفت) بصيغه متكلّم نوشته شده است و فاضل متتبّع مصحّح در پاورقى نيز توضيح داده است ولى وجهش براى حقير معلوم نشد و لذا بصيغه مخاطب ترجمه شد.
[٢] توضيح در روايت بعدى است.