الغیبة للنعمانی ت فهری - النعماني، مترجم سيد احمد فهري - الصفحة ١٤٧ - (باب - ٧)(روايات در باره كسى كه در يكى از امامان شك كند و يا شبى بر او)(بگذرد كه در آن شب امام خودش را نشناسد و يا آنكه دينى)(را براى خدا بپذيرد بدون آنكه امامى از طرف خدا داشته باشد)
و او از پدرش و او از صفوان و او از ابن مسكان و او از عبد اللَّه بن سنان و او از):
ابى عبد اللَّه ٧ كه فرمود: خداوند شرم نميكند از اينكه امّتى را كه معتقد بامامى است كه از طرف خدا نيست عذاب كند هر چند آن امّت در كردارش نيكو كار و با تقوى باشد و خداوند شرم دارد از اينكه امّتى را كه بامام منصوب از جانب خدا معتقد است عذاب كند هر چند آن امّت در كارهايش ستمكار و بد كردار باشد.
(١) ١٦- (خبر داد ما را عبد الواحد بن عبد اللَّه او گفت: حديث كرد ما را احمد ابن محمّد بن رباح او گفت: حديث كرد ما را احمد بن علىّ حميرىّ او گفت حديث كرد مرا حسن بن ايّوب از عبد الكريم بن عمرو خثعمىّ و او از عبد اللَّه بن ابى يعفور كه گفت):
به ابى عبد اللَّه ٧ عرض كردم مردى كه ولايت شما را قبول دارد و از دشمن شما بيزارى ميجويد و حلال شما را حلال و حرام شما را حرام ميداند و مى- پندارد كه كار در ميان شما است و از شما بديگران بيرون نشده است ولى ميگويد كه آنان (يعنى امامان) در ميان خودشان اختلاف دارند و هر گاه كه همگى بر يك نفر گرد آمدند و گفتند امام اين است ما هم ميگوئيم: امام همين است. حضرت فرمود: اگر با چنين عقيده بميرد بمرگ جاهليّت مرده است.
(٢) ١٧- (خبر داد ما را عبد الواحد بن عبد اللَّه او گفت: حديث كرد ما را محمّد ابن جعفر قرشىّ او گفت حديث كرد ما را ابو جعفر همدانىّ او گفت: حديث كرد مرا موسى بن سعدان از محمّد بن سنان [و او از عمّار بن مروان] و او از سماعة بن مهران كه گفت):
بابى عبد اللَّه ٧ عرض كردم مردى است ولايت علىّ را دارد و از دشمنش بيزار است و هر چه علىّ ٧ ميگويد او نيز ميگويد جز آنكه ميگويد امامان پيشوا در ميان خودشان اختلاف دارند و من نميدانم كدامشان امام است؟ هر گاه