الغیبة للنعمانی ت فهری - النعماني، مترجم سيد احمد فهري - الصفحة ١٢٠ - (باب - ٥)(رواياتى كه در باره مدعى امامت و كسى كه گمان ميكند امام است)(و در حقيقت امام نيست رسيده است)(و روايات در اينكه هر پرچمى كه پيش از قيام حضرت قائم)(بر افراشته شود پرچمدارش طاغوت است)
از ابى عبد اللَّه ٧ پرسيدم: آيا رسول خدا ٦ امامان عليهم السّلام را مىشناخت؟ فرمود: نوح آنان را مىشناخت و گواه اين سخن فرموده خداى عزّ و جلّ است:
شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ ما وَصَّى بِهِ نُوحاً وَ الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ وَ ما وَصَّيْنا بِهِ إِبْراهِيمَ وَ مُوسى وَ عِيسى: (خداوند، دينى براى شما تشريع كرده است كه سفارش آن را به نوح كرد و همان كه ما بتو وحى كرديم و آنچه ابراهيم و موسى و عيسى را بآن سفارش كرديم) فرمود دينى براى شما اى گروه شيعه تشريع كرده است كه نوح را بآن سفارش كرده.
(١) ٧- (خبر داد ما را احمد بن محمّد بن سعيد ابن عقده او گفت: حديث كرد ما را قاسم بن محمّد بن حسن بن حازم او گفت: حديث كرد ما را عبيس بن هشام از عبد اللَّه بن جبله و او از ابى خالد مكفوف[١] از بعضى از اصحاب خود كه او گفت:) امام صادق ٧ فرمود: كسى كه در پنهان مدّعى اين كار است: شايسته است كه در آشكار نيز برهانش را بياورد. گفتم: آن برهانى كه بايد در آشكار بياورد چيست؟ فرمود: حلال خدا را حلال بداند و حرام خدا را حرام بداند و ظاهرى داشته باشد كه باطنش را تصديق كند.
[مترجم گويد: ظاهرا اين روايت مناسبتى با اين باب ندارد زيرا مقصود از ادّعاى مدّعى، ادّعاى تشيّع است نه ادّعاى امامت چنانچه از ذيل روايت پيدا است].
(٢) ٨- (و خبر داد ما را عبد الواحد بن عبد اللَّه بن يونس موصلىّ او گفت: حديث
[١] نامش را باين عنوان در كتابهاى رجال نيافتم و ظاهرا بقرينه اينكه: از بعضى از اصحابش روايت ميكند او را كتابى و اصلى بوده است و مكفوف بمعنى نابينا است و در فهرست شيخ- رحمه اللَّه- بعنوان عمرو بن خالد الاعشى- آمده است و گفته است كه او را كتابى است سپس طريق خود را باو نقل كرده است و سيد تفرشى در( الكنى) گفته است ابو خالد كنيه چند نفر است كه از جمله آنها همين عمرو بن خالد است.