دست در دست صبح (انقلاب اسلامى) - نوروزى، محمد جواد - الصفحة ٩٠
" نبايد اجازه دهيم كه ما را با كلمات فريب دهند و اگر بپذيريم كه افراد ثابت و واحدى مىتوانند در آن واحد هم حاكم باشند و هم محكوم، دچار تناقض شدهايم."[١]
وى همچنين، شعار حاكميت مردم بر سرنوشت خويش در دمكراسىهاى معاصر را فريب مىداند، گرچه در راستاى اين پندار و توهّم، ارائه رأى و انتخابات عمومى خلق شده است. وى حاكميت را از آن اقلّيتى مىدانست كه قادر است در پرتو تبليغات، عقايد و افكار ديگران را در جهت خواست و منافع خود دگرگون سازد.[٢]
اشپلنگر نيز در اين باره معتقد بود:" موضوع «حق حاكميت مردم» كه جامعه بتواند برحسب اراده خود مقدرات خويش را به دست گيرد، تنها حرفى مؤدبانه است، ولى حقيقت اين است كه با تعميم حق رأى به عموم افراد، انتخابات معناى اوليه خود را از دست داده است ... [زيرا مردم] گرفتار چنگال قدرتهاى جديد، يعنى رهبران احزاب، خواهند بود و اين رهبران اراده خود را با بهكارگيرى همه دستگاههاى تبليغاتى و تلقينات بر مردم تحميل مىكنند."[٣] روسو در اين زمينه سخن پرمعنايى دارد كه مبيّن ماهيّت دمكراسى است. وى مىگويد:" مردم انگلستان فكر مىكنند كه آزادند، آنها
[١]. رنه گنون، بحران دنياى متجدد، ترجمه ضياءالدين دهشيرى( تهران: اميركبير، ١٣٧٢) ص: ١١٣.
[٢]. شومپيتر، از نويسندگان غربى، معتقد است:« شهروندان معمولى فاقد درايت لازم براى تصميمگيرى و مشاركت واقعىاند و آنچه ما در تحليل فرايندهاى سياسى با آن روبهرو هستيم، بيشتر يك اراده ساختگى است تا يك اراده اصيل؛ اين واقعيتى است كه با اراده عمومى آموزه كلاسيك وفق دارد. اراده مردم ثمره فرايند سياسى است و نه محرك آن». همان، ص ١١٥.
[٣]. اسوالد اشپلنگر، فلسفه سياست، ص ٨٣.