دست در دست صبح (انقلاب اسلامى) - نوروزى، محمد جواد - الصفحة ٤٦
كه پارهاى از نظريهپردازان، سكولاريسم را با «لائيسم» مترادف مىدانند؛ هر چند، عدهاى ديگر از جامعهشناسان ميان آن دو تفاوت قائلند و معتقدند كه لائيسم، نشانگر الحاد و بىدينى و سكولاريسم، بيانگر جدايى دو ساحت دين و سياست است.[١] اما مىتوان گفت سكولاريسم در بردارنده يك طيف معنايى است كه يك سوى آن الحاد و سوى ديگر آن تفكيك دين از سياست است.
واژه «سكولاريزاسيون» نيز به معناى عرفىشدن، به فرايند دنيوىشدن اطلاق مىگردد.
ايان باربور در زمينه عرفىشدن ساحت علم مىگويد:
" دنيوىكردن معرفت علمى و معارف ديگر، به اين معنا بود كه مفاهيم كلامى با هر نقشى كه در ساير حوزهها دارند، بايد از حوزه شناخت جهان، كنار گذاشته شوند".[٢]
بدين ترتيب مىتوان نتيجه گرفت كه سكولاريزاسيون به مثابه فرآيندى تدريجى است كه طى آن، دين از ساحت اجتماعى تهى و به امرى شخصى و بلكه خصوصى تنزل مىيابد. دين در اين مسير، نوعى تقليل و كاهش را تجربه مىكند و به اعتقاد دينشناسان، دين مستقر به يك ايمان فردى فروكاسته مىشود.[٣]
[١]. ژان پل ويلم، جامعهشناسى اديان، ترجمه عبدالرحيم گواهى( تهران: تبيان، ١٣٧٧) ص: ٤٤- ١٣٩.
[٢]. ايان باربور، علم و دين، ترجمه بهاءالدين خرمشاهى( تهران: مركز نشر دانشگاهى، ١٣٦٢) ص: ٧٣.
[٣]. جان كين،" محدوديتهاى سكولاريسم"، علوم سياسى، ترجمه سيد على اصغر سلطانى، ش: ٧، صص: ٥٦- ٦٤.