دست در دست صبح (انقلاب اسلامى) - نوروزى، محمد جواد - الصفحة ٤٩
مىدهند.[١] «يعنى اينكه چرا دين، نقش تعيينكنندهاى در فرهنگ و جامعه دارد و چرا اديان، صورتهاى گوناگونى به خود گرفتهاند.»[٢]
جامعهشناسى به تناسب پيوندش با تجدد، در توجيه ريشههاى تجدد و تقويت مبانى آن كوشيده است افزون بر آن، جامعهشناسى، خود را بهعنوان نامزد و جايگزين خلأ دين در جامعه نوين معرفى كرده است.[٣]
دوم، رصد كاميابىها يا ناكامىهاى سكولاريسم در كشورها و مناطق جهان بر عهده اين دانش است؛ نظير اينكه با توجه به رشد علم و موفقيت كشورها، بسيارى از نويسندگان سده نوزدهم، زوال دين را در جوامع، پيشبينى كرده بودند.[٤]
متفكران تاثير گذار قرن نوزده ... همگى پيشبينى كرده بودند كه دين به تدريج اهميت خود را از دست خواهد داد و با ظهور جامعه صنعتى افت آن چشمگير مىشود در بيشتر سالهاى قرن بيستم مرگ دين عقيده عمومى در علوم اجتماعى بود و ليكن در دهه گذشته نظريه غيردينى شدن با بيشترين چالش مستمر مواجه شده است.[٥]
گولدنر نيز متذكر مىشود كه يكى از خصايص نوين جامعهشناسى آكادميك در عصر كلاسيك، دنيوى شدن دين است و در واقع، كاربرد
[١]. ژان پل ويلم، جامعهشناسى اديان، ترجمه عبدالرحيم گواهى( تهران: تبيان، ١٣٧٧) ص: چهارده.
[٢]. ملكلم هميلتون، جامعهشناسى دين، ترجمه محسن ثلاثى( تهران: تبيان، ١٣٧٧) ص: ٢.
[٣]. ژان پل ويلم، پيشين، ص: ١٣١.
[٤]. ملكم هميلتون، پيشين، ص: ٢٨٧.
[٥]. رونالد اينگلهارت و پيپا نوريس، مقدس و عرفى" دين و سياست در جهان"، ترجمه مريم وتر( تهران: انتشارات كوير، ١٣٨٧) ص: ٧ و ١٧.