دست در دست صبح (انقلاب اسلامى) - نوروزى، محمد جواد - الصفحة ٣٣
كند؟ اين شبهه، ناشى از مقايسه اسلام با مسيحيت و كليسا است. در اسلام رهبانيت و انزواطلبى مطرود است
«مَنْ سَمِعَ رَجُلا يُنادى يا لَلْمُسْلِمين فَلَمْ يُجِبْهُ فَلَيْسَ بِمُسْلِم».
در عصر قاجاريه و سپس در عصر پهلوى، روشنفكران غربزده نظريه «اسلام منهاى روحانيت» را ارائه كردند. هدف از القاى اين سخن، آن بود كه در طول تاريخ، روحانيت تنها پشتوانه مستحكم ملت مظلوم بوده و از استقلال و كيان جامعه دفاع كرده است. طبعاً برخورد با دين و ترويج ظواهر فرهنگ غرب، مستلزم آن است كه نخست روحانيت از صحنه حذف شود.
پس از پيروزى انقلاب، اين مسأله ابعاد ديگرى به خود گرفت و در لفافههاى به ظاهر علمى ارائه شد. برخى نظريه «مديريت علمى در مقابل مديريت فقهى» را مطرح كرده و توسعه و آبادانى را در گرو حاكميت مديريت علمى دانستهاند. در حالى كه در انديشه اسلامى اعتقاد بر آن است كه ميان علم و دين تقابلى وجود ندارد و آشنا بودن مديران جامعه اسلامى، با علوم انسانى، بر مبناى تعريفى كه اسلام از انسان عرضه مىكند ضرورى است. هر چه قلمرو مسئوليت فرد در جامعه اسلامى وسيعتر گردد، به همان ميزان بايد علم و آگاهى بيشتر شود. البته طبيعى است كه در موارد تفصيلى و تخصصى، مدير جامعه اسلامى، از مشاوران تخصصى بهره مىجويد؛ چنانكه امروزه رهبران جوامع، نهادهاى مشاورهاى و مشاوران فراوانى را در هر رشته به خدمت خود مىگيرند.
در انديشه دينى، چون تعارضى ميان علم و دين نيست، بين مديريت علمى و فقهى نيز تعارضى نيست و مديريت فقهى، در جامعه اسلامى، برمبناى تعريفى كه اسلام از انسان ارائه مىكند، مىكوشد راهكارهاى